تبليغاتX
حسین آرام جانم حسین روح و روانم

میلاد امام رضا علیه السلام

نظری بسوی خورشید نظری به ماه دارم

ز کرامت کریمان نظری به شاه دارم

به رضای او رضایم، همه درد بی دوایم

دل بی دلم، در این دل دو سه صد گناه دارم

به وساطت رضایش که پناه بی پناه است

طلب از خدای بخشش من روسیاه دارم

گل آفتاب هشتم زده سر به عشق رویش

لب لعل گل، بهار است به دلم گواه دارم 

به پناه بی پناهان دل من امید وار است

شده ام اسیرو بی کس دل پر ز آه دارم

چو توسلی بجستم به دو دیده اشک جاری 

به دلم برات گشته سفری براه دارم

چند حدیث از امام رضا (ع )


عمل صالح و دوستى آل محمد

مبادا اعمال نيك را به اتكاى دوستى آل محمد عليهم السلام رها كنيد

و مبادا دوستى آل محمد عليهم السلام را به اتكاى اعمال صالح از دست بدهيد

زيرا هيچ كدام از ايـن دو , به تنهايى پذيرفته نمى شود


پنج صفت مهم

پنج صفت است كه در هر كس نباشد اميد چيزى از دنيا و آخرت به او نداشته باشيد

ـ كسى كه درنهادش اعتماد نبينى

ـ و كسى كه در سرشتـش كرم نيابـى

ـ و كسـى كه در آفرينشـش استـوارى نبينى

ـ و كسى كه در نفسش نجابت نيابى

ـ و كسى كه از خدايش ترسناك نباشد


نتيجه رضايت از خدا


هر كـس به رزق و روزى كم از خدا راضى باشد، خداوند از عمل كم او راضى خواهد بود


برخورد مناسب با چهار گروه

امام رضا عليه السلام فرمود

با سلطان و زمامـدار با تـرس و احتياط همراهى كن -

وبا دوست با تواضع و فرو تني -

و با دشمـن بـا احتيـاط و اجتناب -

و بـا مـردم بـا روى خـوش -


ديدار و اظهار دوستى با هم

امام رضا عليه السلام فرمود

به ديدن يكديگر رويد تا يكديگر را دوست داشته باشيدو دست يكديگر رابفشاريد و به هم خشم نگيريد


ميانه روى و احسان

امام رضا عليه السلام فرمود
بر شما باد به ميانه روى در فقـر و ثروت -ونيكى كردن چه كم و چه زياد -زيرا خـداوند متعال در روز قيامت يك نصفه خرما را چنان بزرگ نمايـد كه ماننـدکوه احد باشد .


بهترين اعمال بعد از واجبات

امام رضا عليه السلام فرمود

بعد از انجام و اجبات، كارى بهتر از ايجاد خـوشحالى براى مومن، نزد خداوند بزرگ نيست


نتيجه خدمت به مؤمن

امام رضا عليه السلام فرمود

هر كس اندوه و مشكلى را از مومنى بر طرف نمايد خداوند در روز قيامت انـدوه را از قلبش بر طرف سازد


بدترين مردم

امام رضا عليه السلام فرمود

به راستـى كه بـدترين مردم كسى است ك يارىاش را (از مردم) باز دارد

و تنها بخورد -

و افراد تحت امرش را بزند -


حقيقت توكل

از امام رضا عليه السلام از حقيقت تـوكل سـوال شـد، فرمـود:

اين كه جز خدا از كسـى نترسى


سلاح پيامبران

حضـرت رضا عليه السلام هميشه به اصحاب خـود مـى فـرمود: بر شما باد اسلحه پيامبران پرسيدند : اسلحه پيـامبـران چيست؟
فـرمـود: دعا
 
 


صله رحم با كمترين چيز

امام رضا عليه السلام فرمود

پيوند خـويشـاوندى را بر قرار كنيد گر چه با جرعه آبى باشد -

وبهترين پيوند خـويشـاونـدى، خـود دارى از آزار خـويشـاونـدان است -


دوستى با مردم

امام رضا عليه السلام فرمود

دوستى با مردم، نيمى از عقل و خرد ورزي است


پاكيزگي

امام رضا عليه السلام فرمود

از اخلاق پيـامبـران, نظافت و پـاكيزگــى است


نتيجه كار خوب وبد

امام رضا عليه السلام فرمود

پنهان كننده كار نيك (پاداشش) برابر هفتاد حسنه است -

و آشكار كننده كار بد سـر افكنـده است -

و پنهان كننـده كـار بـد آمـرزيـده است -


سه ويژگى برجسته مومن

امام رضا عليه السلام فرمود

مـومـن ، مـومـن واقعى نيست، مگـر آن كه سه خصلت در او بـاشــد -

سنتـى از پـروردگـارش و سنتـى از پيـامبـرش و سنتـى از امـامـش -

اما سنت پروردگارش، پـوشاندن راز خود است -

اما سنت پيغمبرش ، مدارا و نرم رفتارى با مردم است -

اما سنت امامـش، پس صبر كردن در زمان تنگدستـى و پريشان حالى است -


خوشي وعيش دنيا

از حضـرت امـام رضا عليه السلام: دربـاره خـوشـى در دنيـا سـوال شـد،

فـرمـــــود وسعت منزل وزيادى دوستان


بخيل و حسود

امام رضا عليه السلام فرمود

بخيل را آسايشى نيست -

و حسود راخوشى و لذتى نيست -

و پادشاهان را وفايى نيست -

و دروغگو را مروت و مردانگى نيست -


حاج محمود کریمی
مولودی 1 Download
مولودی 2 Download
مولودی 3 Download
مولودی 4 Download
مولودی 5 Download

 میلاد با سعادت امام رضا (ع )( آبروی ایرانمون ) بر تمام شیعیان مبارک باد


 

نوشته شده توسط عباس در جمعه هشتم آبان 1388 ساعت 3:32 بعد از ظهر موضوع | لينک ثابت


شهادت مظلومانه ی امام جعفر صادق (ع)

شهادت مظلومانه ی امام جعفر صادق را به شما شیعیان تسلیت می گوییم .

emame%20sadeg

دانلود مداحی به مناسبت شهادت امام جعفر صادق  ( ع )

Download Play نیمه شب
Download Play یا رب
Download Play مصموم امام صادق
Download Play زهر جفا
Download Play داغ صادق
Download Play کنج بقیع
Download Play غربت صادق
Download Play مظلوم امام صادق
    منبع : با تشکر از مدیر hasanmojtaba.com

 اي پرچمدار شيعه و رئيس مذهب جعفري، اي بلند اختر! در شب هجران تو، عالم دگرگون شده است. اي ششمين نور سرمدي، تاريخ از كدام مصيبت تو شكوه كند، آري تاريخ، شرمنده از حكايت غربت توست.


 

نوشته شده توسط عباس در چهارشنبه بیست و دوم مهر 1388 ساعت 5:22 بعد از ظهر موضوع | لينک ثابت


فرازهایی از زندگی حضرت ابوالفضل العباس(ع) - حضرت ابوالفضل , درس های عاشورا -الله - مذهبی - اهل بیت -

تا که پرسیدم ز منطق عشق چیست ؟                   این چنین گفت و گریست...

لیلی و مجنون فقط افسانه است                       عشق بازی کار عباس علیست

فرازهایی از زندگی حضرت ابوالفضل العباس(ع)www.miadgah.ir 

یا ابالفضل العباس ( ع )
 در نگاه به قلّه ‏های رفیع ایمان و شجاعت و وفا، چشم ما به وارسته مردی بزرگ و بی ‏بدیل می ‏افتد، به نام عبّاس فرزند رشید امیرالمؤمنین(ع) كه در فضل و كمال و فتوّت و رادمردی، الگویی برجسته است. در اخلاص و استقامت و پایمردی، نمونه است و در هر خصلت نیك و صفت ارزشمندی، كه كرامت یك انسان به آن بسته است، سرمشق است. ما پیوسته دین باوری و حقجویی و باطل ستیزی و جانبازی را از او آموخته ‏ایم و نسل الله ‏اكبرِ امروز، وامدار مكتب جهاد و شهادتی است كه اباالفضل(ع) در آن مكتب، علمدار است و همچون خورشید، درخشان.

اینك، گرچه از صحنه‏ های آن همه ایثار و دلاوری و وفا كه در عاشورا اتّفاق افتاد و آینه‏ ای فضیلت نما پیش چشم جهانیان نهاد، بیش از هزار و سیصد سال میگذرد، امّا تاریخ، روشن از كرامت های عباس بن علی(ع) است و نام ‏او با وفا، ادب، ایثار و جانبازی همراه است و گذشتِ این همه سال، كمترین غباری بر سیمای فتوّتی، كه در رفتار آن حضرت جلوه‌گر شد، ننشانده است.

 میلاد فرزند شجاعت ده سال پس از رحلت حضرت رسول(ص) و حضرت فاطمه(س)، وقتی علی(ع) به فكر گرفتن همسر دیگری بود، عاشورا در برابر دیدگانش بود. برادرش «عقیل » را كه در علم نسب‏ شناسی وارد بود و قبایل و تیره‏ های گوناگون و خصلتها و خصوصیّتهای اخلاقی و روحی آنان را خوب می‏شناخت طلبید. از عقیل خواست كه: برایم همسری پیدا كن شایسته و از قبیله ‏ای كه اجدادش از شجاعان و دلیر مردان باشند تا بانویی این چنین، برایم فرزندی آورد شجاع و تكسوار و رشید.

پس از مدّتی، عقیل زنی از طایفه كلاب را خدمت امیرالمؤمنین(ع) معرفی كرد كه آن ویژگی ها را داشت. نامش «فاطمه»، دختر حزام بن خالد بود و نیاكانش همه از دلیرمردان بودند. از طرف مادر نیز دارای نجابت خانوادگی و اصالت و عظمت بود. او را فاطمه كلابیّه می گفتند و بعدها به «امّ‏ البنین» شهرت یافت، یعنی مادرِ پسران، چهار پسری كه به ‏دنیا آورد و عبّاس یكی از آنان بود.


عقیل برای خواستگاری او نزد پدرش رفت. وی از این موضوع استقبال كرد و با كمال افتخار، پاسخ آری گفت. حضرت علی(ع) با آن زن شریف ازدواج كرد. فاطمه كلابیّه سراسر نجابت و پاكی و خلوص بود. در آغاز ازدواج، وقتی وارد خانه علی(ع) شد، حسن و حسین (علیهماالسلام) بیمار بودند. او آنان را پرستاری كرد و ملاطفت بسیار به آنان نشان داد.


گویند: وقتی او را فاطمه صدا كردند گفت: مرا فاطمه خطاب نكنید تا یاد غمهای مادرتان فاطمه زنده نشود، مرا خادم خود بدانید.


ثمره ازدواج حضرت علی با او، چهار پسر رشید بود به نامهای: عبّاس، عبدالله، جعفر و عثمان، كه هر چهار تن سالها بعد در حادثه كربلا به شهادت رسیدند. عباس، قهرمانی كه در این بخش از او و خوبی‏ها و فضیلتهایش سخن میگوییم، نخستین ثمره این ازدواج پر بركت و بزرگترین پسر امّ البنین بود.


فاطمه كلابیه (امّ البنین) زنی دارای فضل و كمال و محبّت به خاندان پیامبر بود و برای این دودمانِ پاك، احترام ویژه ‏ای قائل بود. این محبت و مودّت و احترام، عمل به فرمان قرآن بود كه اجر رسالت پیامبر را «مودّت اهل بیت» دانسته است(4). او برای حسن، حسین، زینب و امّ كلثوم، یادگاران عزیز حضرت زهرا (س)، مادری می‏كرد و خود را خدمتكار آنان می‏دانست. وفایش نیز به امیرالمؤمنین (ع) شدید بود. پس از شهادت علی(ع) به احترام آن حضرت و برای حفظ حرمت او، شوهر دیگری اختیار نكرد، با آن كه مدّتی نسبتاً طولانی (بیش از بیست سال) پس از آن حضرت زنده بود.


ایمان والای امّ البنین و محبتش به فرزندان رسول خدا چنان بود كه آنان را بیشتر از فرزندان خود، دوست می‏داشت. وقتی حادثه كربلا پیش آمد، پیگیر خبرهایی بود كه از كوفه و كربلا می‏رسید. هركس خبر از شهادت فرزندانش می‏داد، او ابتدا از حال حسین(ع) جویا می‏شد و برایش مهمتر بود.


عبّاس بن علی(ع) فرزند چنین بانوی حق شناس و بامعرفتی بود و پدری چون علی بن ابی طالب(ع) داشت و دست تقدیر نیز برای او آینده ‏ای آمیخته به عطر وفا و گوهر ایمان و پاكی رقم زده بود.


ولادت نخستین فرزند امّ البنین، در روز چهارم شعبان سال 26 هجری در مدینه بود. تولّد عباس، خانه علی و دل مولا را روشن و سرشار از امید ساخت، چون حضرت می‏دیدند در كربلایی كه در پیش است، این فرزند، پرچمدار و جان نثار آن فرزندش خواهد بود وعباسِ ِعلی، فدای حسینِ ِفاطمه خواهد گشت.


وقتی به دنیا آمد حضرت علی(ع) در گوش او اذان و اقامه گفت، نام خدا و رسول را بر گوش او خواند و او را با توحید و رسالت و دین، پیوند داد و نام او را عباس نهاد. در روز هفتم تولّدش طبق رسم و سنّت اسلامی گوسفندی را به عنوانِ عقیقه ذبح كردند و گوشت آن را به فقرا صدقه دادند.


آن حضرت، گاهی قنداقه عبّاس خردسال را در آغوش میگرفت و آستینِ دستهای كوچك او را بالا می‏زد و بر بازوان او بوسه می‏زد و اشك می‏ریخت. روزی مادرش امّ البنین كه شاهد این صحنه بود، سبب گریه امام را پرسید. حضرت فرمود: این دستها در راه كمك و نصرت برادرش حسین، قطع خواهد شد؛ گریهء من برای آن روز است.


با تولّد عبّاس، خانه علی(ع) آمیخته ‏ای از غم و شادی شد: شادی برای این مولود خجسته، و غم و اشك برای آینده‏ ای كه برای این فرزند و دستان او در كربلا خواهد بود.


عبّاس در خانه علی(ع) و در دامان مادرِ با ایمان و وفادارش و در كنار حسن و حسین (علیهماالسلام) رشد كرد و از این دودمان پاك و عترتِ رسول، درسهای بزرگ انسانیت و صداقت و اخلاق را فرا گرفت.


تربیت خاصّ امام علی(ع) بی‏ شك، در شكل دادن به شخصیت فكری و روحی بارز و برجستهء این نوجوان، سهم عمده‏ ای داشت و درك بالای او ریشه در همین تربیتهای والا داشت.


روزی حضرت امیر(ع) عبّاسِ خردسال را در كنار خود نشانده بود، حضرت زینب (س) هم حضور داشت. امام به این كودك عزیز گفت: بگو یك. عبّاس گفت: یك. فرمود: بگو دو. عباس از گفتن خودداری كرد و گفت: شرم می‏كنم با زبانی كه خدا را به یگانگی خوانده ‏ام دو بگویم. حضرت از معرفت این فرزند خشنود شد و پیشانی عبّاس را بوسید(10).


استعداد ذاتی و تربیت خانوادگی او سبب شد كه در كمالات اخلاقی و معنوی، پا به پای رشد جسمی و نیرومندی عضلانی، پیش برود و جوانی كامل، ممتاز و شایسته گردد. نه‏ تنها در قامت رشید بود، بلكه در خِرد، برتر و درجلوه‏ های انسانی هم رشید بود. او می‏دانست كه برای چه روزی عظیم، ذخیره شده است تا در یاری حجّت خدا جان نثاری كند. او برای عاشورا به دنیا آمده بود.


عبّاس، نجابت و شرافت خانوادگی داشت و از نفسهای پاك و عنایتهای ویژه علی(ع) و مادرش امّ البنین برخوردار شده بود. امّ البنین هم نجابت و معرفت و محبّت به خاندان پیامبر را یكجا داشت و در ولا و دوستی آنان، مخلص و شیفته بود. از آن سو نزد اهل بیت هم وجهه و موقعیّت ممتاز و مورد احترامی داشت. این كه زینب كبری پس از عاشورا و بازگشت به مدینه به خانه او رفت و شهادت عبّاس و برادرانش را به این مادرِ داغدار تسلیت گفت و پیوسته به خانه او رفت و آمد می‏كرد و شریك غمهایش بود، نشانِ احترام و جایگاه شایسته او در نظر اهل‏بیت بود


▲فصل جوانیاز روزی كه عبّاس، چشم به جهان گشوده بود امیرالمؤمنین و امام حسن و امام حسین را در كنار خود دیده بود و از سایه مهر و عطوفت آنان و از چشمه دانش و فضیلتشان برخوردار و سیراب شده بود.

چهارده سال از عمر عبّاس در كنار علی(ع) گذشت، دورانی كه علی(ع) با دشمنان درگیر بود. گفته‏ اند عبّاس در برخی از آن جنگها شركت داشت، در حالی كه نوجوانی در حدود دوازده ساله بود، رشید و پرشور و قهرمان كه در همان سنّ و سال حریف قهرمانان و جنگاوران بود. علی(ع) به او اجازه پیكار نمی‏داد،(13) به امام حسن و امام حسین هم چندان میدانِ شجاعت نمایی نمی‏داد. اینان ذخیره‏ های خدا برای روزهای آینده اسلام بودند و عبّاس می‏بایست جان و توان و شجاعتش را برای كربلای حسین نگه دارد و علمدار سپاه سیدالشهدا باشد.

برخی جلوه ‏هایی از دلاوری این نوجوان را در جبهه صفّین نگاشته ‏اند. اگر این نقل درست باشد، میزان رزم آوری او را در سنین نوجوانی و دوازده سالگی نشان می‏دهد.

در یكی از روزهای نبرد صفّین، نوجوانی از سپاه علی(ع) بیرون آمد كه نقاب بر چهره داشت و از حركات او نشانه‏ های شجاعت و هیبت و قدرت هویدا بود. از سپاه شام كسی جرأت نكرد به میدان آید. همه ترسان و نگران، شاهد صحنه بودند. معاویه یكی از مردان سپاه خود را به نام «ابن شعثاء»كه دلیرمردی برابر با هزاران نفر بود صدا كرد و گفت: به جنگ این جوان برو. آن شخص گفت: ای امیر، مردم مرا با ده هزار نفر برابر می‏دانند، چگونه فرمان می‏دهی كه به جنگ این نوجوان بروم؟ معاویه گفت: پس چه كنیم؟ ابن شعثاء گفت: من هفت پسر دارم، یكی از آنان را می‏فرستم تا او را بكشد. گفت: باشد. یكی از پسرانش را فرستاد، به دست این جوان كشته شد. دیگری را فرستاد، او هم كشته شد. همهء پسرانش یك به یك به نبرد این شیر سپاه علی(ع) آمدند و او همه را از دم تیغ گذراند.

خود ابن شعثاء به میدان آمد، در حالی كه میگفت: ای جوان، همهء پسرانم را كشتی، به خدا پدر و مادرت را به عزایت خواهم نشاند. حمله كرد و نبرد آغاز شد و ضرباتی میان آنان ردّ و بدل گشت. با یك ضربت كاری جوان، ابن ‏شعثاء به خاك افتاد و به پسرانش پیوست. همهء حاضران شگفت زده شدند. امیرالمؤمنین او را نزد خود فراخواند، نقاب از چهره‏اش كنار زد و پیشانی او را بوسه زد. دیدند كه او قمر بنی هاشم عباس بن علی(ع) است.


نیز آورده‏ اند در جنگ صفین، در مقطعی كه سپاه معاویه بر آب مسلّط شد و تشنگی، یاران علی(ع) را تهدید می‏كرد، فرمانی كه حضرت به یاران خود داد و جمعی را در ركاب حسین(ع) برای گشودن شریعه و باز پس گرفتن آب فرستاد، عباس بن علی هم در كنار برادرش و یار و همرزم او حضور داشته است.


اینها گذشت و سال چهلم هجری رسید و فاجعهء خونین محراب كوفه اتّفاق افتاد. وقتی علی(ع) به شهادت رسید، عباس بن علی چهارده ساله بود و غمگینانه شاهد دفن شبانه و پنهانی امیرالمؤمنین(ع) بود. بی شك این اندوه بزرگ، روح حسّاس او را به سختی آزرد. امّا پس از پدر، تكیه گاهی چون حسنین (علیهماالسلام) داشت و در سایه عزّت و شوكت آنان بود. هرگز توصیه‏ ای را كه پدرش در شب 21 رمضان درآستانه شهادت به عباس داشت از یاد نبرد. از او خواست كه در عاشورا و كربلا حسین را تنها نگذارد. می‏دانست كه روزهای تلخی در پیش دارد و باید كمر همّت و شجاعت ببندد و قربانی بزرگ منای عشق دركربلا شود تا به ابدیّت برسد.


ده سال تلخ را هم پشت سر گذاشت. سالهایی كه برادرش امام حسن مجتبی(ع) به امامت رسید، حیله گری‏های معاویه، آن حضرت را به صلح تحمیلی وا داشت. ستمهای امویان اوج گرفته بود. حجربن عدی و یارانش شهید شدند؛ عمروبن حمق خزاعی شهید شد، سختگیری به آل علی ادامه داشت. در منبرها وعّاظ و خطبای وابسته به دربارِ معاویه، پدرش علی(ع) را ناسزا میگفتند. عباس بن علی شاهد این روزهای جانگزای بود تا آن كه امام حسن به شهادت رسید. وقتی امام مجتبی، مسموم و شهید شد، عباس بن علی 24 سال داشت. باز هم غمی دیگر برجانش نشست.


پس از آن كه امام مجتبی(ع) بنی هاشم را در سوگ شهادت خویش، گریان نهاد و به ملكوت اعلا شتافت، بستگان آن حضرت، بار دیگر تجربه رحلت رسول خدا و فاطمه زهرا وعلی مرتضی را تكرار كردند و غمهایشان تجدید شد. عباس بن علی نیز ازجمله كسانی بود كه با گریه و اندوه برای برادرش مرثیه خواند و خاك عزا بر سر و روی خود افكند ...


این سالها نیز گذشت. عباس بن علی(ع) زیر سایه برادر بزرگوارش سیدالشهدا(ع) و در كنار جوانان دیگری از عترت پیامبر خدا می‏زیست و شاهد فراز و نشیبهای روزگار بود.


عباس چند سال پس از شهادت پدر، در سنّ هجده سالگی در اوائل امامت امام مجتبی با لُبابه، دخترعبدالله بن عباس ازدواج كرده بود. ابن عباس راوی حدیث و مفسّر قرآن و شاگرد لایق و برجسته علی(ع) بود. شخصیّت معنوی و فكری این بانو نیز در خانه این مفسّر امّت شكل گرفته و به علم و ادب آراسته بود. از این ازدواج دو فرزند به نامهای «عبیدالله» و «فضل» پدید آمد كه هر دو بعدها از عالمان بزرگ دین و مروّجان قرآن گشتند. از نوادگان حضرت اباالفضل(ع) نیز كسانی بودند كه در شمار راویان احادیث و عالمان دین در عصر امامان دیگر بودند و این نور علوی كه در وجود عباس تجلّی داشت، در نسلهای بعد نیز تداوم یافت و پاسدارانی برای دین خدا تقدیم كرد كه همه از عالمان و عابدان و فصیحان و ادیبان بودند.

 

عباس درهمه دوران حیات، همراه برادرش حسین(ع) بود و فصل جوانی ‏اش در خدمت آن امام گذشت. میان جوانان بنی‏ هاشم شكوه و عزّتی داشت و آنان بر گرد شمع وجود عباس، حلقه‏ ای از عشق و وفا به وجود آورده بودند و این جمعِ حدوداً سی نفری، در خدمت و ركاب امام حسن و امام‏ حسین همواره آماده دفاع بودند و در مجالس و محافل، از شكوه این جوانان، به ویژه از صولت و غیرت و حمیّت عباس سخن بود.


آن روز هم كه پس از مرگ معاویه، حاكم مدینه می‏خواست درخواست و نامه یزید را درباره بیعت با امام حسین(ع) مطرح كند و دیداری میان ولید و امام در دارالاماره انجام گرفت، سی نفر از جوانان هاشمی به فرماندهی عباس‏ بن علی(ع) با شمشیرهای برهنه، آماده و گوش به فرمان، بیرون خانه ولید و پشت در ایستاده بودند و منتظر اشاره امام بودند كه اگر نیازی شد به درون آیند و مانع بروز حادثه ‏ای شوند. كسانی هم كه از مدینه به مكه و از آن‏جا به كربلا حركت كردند، تحت فرمان اباالفضل(ع) بودند.


اینها، گوشه‏ هایی از رخدادهای زندگی عباس در دوران جوانی بود تا آن كه حماسه عاشورا پیش آمد و عباس، وجود خود را پروانه ‏وار به آتشِ عشقِ حسین زد و سراپا سوخت و جاودانه شد درود خدا و همهء پاكان بر او باد.

 

▲سیمای اباالفضل(ع(هم چهره عباس زیبا بود، هم اخلاق و روحیّاتش. ظاهر و باطن عباس نورانی بود و چشمگیر و پرجاذبه. ظاهرش هم آیینه باطنش بود. سیمای پر فروغ و تابنده ‏اش او را همچون ماه، درخشان نشان می‏داد و در میان بنی هاشم، كه همه ستارگانِ كمال و جمال بودند، اباالفضل همچون ماه بود؛ از این رو او را «قمر بنی هاشم» میگفتند.

در ترسیم سیمای او، تنها نباید به اندام قوی و قامت رشید و ابروان كشیده و صورت همچون ماهش بسنده كرد؛ فضیلتهای او نیز، كه درخشان بود، جزئی از سیمای اباالفضل را تشكیل می‏داد. از سویی نیروی تقوا، دیانت و تعهّدش بسیار بود و از سویی هم از قهرمانان بزرگ اسلام به‏ شمار می‏ آمد. زیبایی صورت و سیرت را یكجا داشت. قامتی رشید و بر افراشته، عضلاتی قوی‏ و بازوانی ستبر وتوانا و چهره ‏ای نمكین و دوست داشتنی داشت. هم وجیه بود، هم ملیح. آنچه خوبان همه داشتند، او به تنهایی داشت.


وقتی سوار بر اسب می‏شد، به خاطر قامت كشیده ‏اش پاهایش به زمین می‏رسید و چون پای در ركاب اسب می‏نهاد، زانوانش به گوشهای اسب می‏رسید. شجاعت و سلحشوری را از پدر به ارث برده بود و در كرامت و بزرگواری و عزّت نفس و جاذبه سیما و رفتار، یادگاری از همه عظمتها و جاذبه‏ های بنی‏ هاشم بود. بر پیشانی‏ اش علامت سجود نمایان بود و از تهجّد و عبادت و خضوع و خاكساری در برابر «اللّه» حكایت می‏كرد. مبارزی بود خدا دوست و سلحشوری آشنا با راز و نیازهای شبانه.


قلبش محكم و استوار بود همچون پاره آهن. فكرش روشن و عقیده ‏اش استوار و ایمانش ریشه ‏دار بود. توحید و محبّت خدا در عمق جانش ریشه داشت. عبادت و خداپرستی او آن چنان بود كه به تعبیر شیخ صدوق: نشان سجود در پیشانی و سیمای او دیده می‏شد.


ایمان و بصیرت و وفای عباس، آن چنان مشهور و زبانزد بود كه امامان شیعه پیوسته از آن یاد می‏كردند و او را به عنوان یك انسان والا و الگو می ‏ستودند. امام سجاد(ع) روزی به چهره «عبیدالله» فرزند حضرت اباالفضل(ع) نگاه كرد و گریست. آنگاه با یاد كردی از صحنه نبرد اُحد و صحنه كربلا از عموی پیامبر (حمزه سیدالشهدا) و عموی خودش (عباس‏ بن علی) چنین یاد كرد:


«هیچ روزی برای پیامبر خدا سخت‏تر از روز «اُحد» نگذشت. در آن روز، عمویش حضرت حمزه كه شیر دلاور خدا و رسول بود به شهادت رسید. بر حسین بن علی(ع) هم روزی سخت‏تر از عاشورا نگذشت كه در محاصره سی ‏هزار سپاه دشمن قرار گرفته بود و آنان می‏پنداشتند كه با كشتن فرزند رسول خدا به خداوند نزدیك می‏شوند و سرانجام، بی ‏آن‏كه به نصایح و خیرخواهی های سیدالشهدا گوش دهند، او را به شهادت رساندند.»


آنگاه در یادآوری فداكاری و عظمت روحی عباس(ع) فرمود:

«خداوند،عمویم عباس را رحمت كند كه در راه برادرش ایثار و فداكاری كرد و از جان خود گذشت، چنان فداكاری كرد كه دو دستش قلم شد. خداوند نیز به او همانند جعفربن ابی‏طالب در مقابل آن دو دستِ قطع شده دو بال عطا كرد كه با آنها در بهشت با فرشتگان پرواز می‏كند.عباس نزد خداوند، مقام و منزلتی دارد بس بزرگ، كه همه شهیدان در قیامت به مقام والای او غبطه می‏خورند و رشك می‏برند.»


بصیرت و شناخت عمیق و پایبندی استوار به حق و ولایت و راه خدا از ویژگی های آن حضرت بود. در ستایشی كه امام صادق(ع) از او كرده است بر این اوصاف او انگشت نهاده و به‏ عنوان ارزش‏های متبلور در وجود عبّاس، یاد كرده است:


«كان عمُّنا العبّاسُ نافذ البصیره صُلب الایمانِ، جاهد مع ابی‏عبدالله(ع) وابْلی’ بلاءاً حسناً ومضی شهیداً(26)؛


عموی ما عباس، دارای بصیرتی نافذ و ایمانی استوار بود، همراه اباعبدالله جهاد كرد و آزمایش خوبی داد و به شهادت رسید.»


بصیرت و بینش نافذ و قوی كه امام در وصف او به كار برده است، سندی افتخار آفرین برای اوست. این ویژگی‏های والاست كه سیمای عباس بن علی را درخشان و جاودان ساخته است. وی تنها به عنوان یك قهرمانِ رشید و علمدارِ شجاع مطرح نبود، فضایل علمی و تقوایی او و سطح رفیع دانش او كه از خردسالی از سرچشمه علوم الهی سیراب و اشباع شده بود، نیز درخور توجّه است. تعبیر «زُقّ العِلْم زقّاً» كه در برخی نقلها آمده است، اشاره به این حقیقت دارد كه تغذیه علمی او از همان كودكی بوده است.


افتخار بزرگ عباس بن علی این بود كه در همه عمر، در خدمتِ امامت و ولایت و اهل‏بیت عصمت بود، بخصوص نسبت به اباعبدالله الحسین(ع) نقش حمایتی ویژه ای داشت و بازو و پشتوانه و تكیه گاه برادرش سیدالشهدا بود و نسبت به آن حضرت، همان جایگاه را داشت كه حضرت امیر نسبت به پیامبر خدا داشت. در این زمینه به مقایسه یكی از نویسندگان درباره این پدر و پسر توجه كنید:


«حضرت عباس در بسیاری از امور اجتماعی مانند پدر قد مردانگی برافراخت و ابراز فعالیت و شجاعت نمود. عباس، پشت و پناه حسین بود مانند پدرش كه پشت و پناه حضرت رسول الله بود. عباس در جنگها همان استقامت، پافشاری، شجاعت، قوّت بازو، ایمان و اراده، پشت نكردن به دشمن، فریب دادن و بیم نداشتن از عظمت حریف و انبوهی دشمن را كه پدرش درجنگهای اُحد، بدر، خندق، خیبر و غیره نشان داد، در كربلا ابراز داشت.


عباس، همانطور كه علی(ع) همیان نان و خرما به دوش میگرفت و برای ایتام و مساكین می‏برد، او به اتفاق و امر برادر، بسیاری از گرسنگان مكّه و مدینه را به همین ترتیب اطعام می‏نمود. عباس، مانند علی(ع) كه باب حوایج دربار پیغمبر بود و هركس روی به ساحت او می‏كرد، اوّل علی را می‏خواند، باب حوایج در استان امام حسین بود و هركس برای رفع حوایج به دربار حسین (ع) می‏شتافت، عباس را می‏خواند.


عباس مانند پدر كه در بستر پیغمبر خوابید و فداكاری كرد در راه پیغمبر، در روز عاشورا برای اطفال و آب آوردن فداكاری كرد. عباس مانند پدر كه در حضور پیغمبر شمشیر می‏زد، در حضور برادر شمشیر زد تا از پای در آمد. عباس، همان‏طور كه پدرش به تنهایی به دعوت دشمن رفت، به‏ تنهایی برای مهلت به طرف خیل دشمن حركت فرموده و مهلت گرفت.»

 

▲در آیینه القابغیر از نام، كه مشخّص كننده هر فرد از دیگران است، صفات و ویژگی‏های اخلاقی و عملی اشخاص نیز آنان را از دیگران متمایز می‏كند و به خاطر آن خصوصیّات بر آنها «لقب» نهاده می‏شود و با آن لقبها آنان را صدا می‏زنند یا از آنان یاد می‏كنند.

وقتی به القاب زیبای حضرت عباس می ‏نگریم، آنها را همچون آیینه ‏ای می‏ یابیم كه هركدام،جلوه ‏ای از روح زیبا و فضایل حضرتِ ابوفضایل را نشان می‏دهد. القاب حضرت عباس، برخی در زمان حیاتش هم شهرت یافته بود، برخی بعدها بر او گفته شد و هر كدام مدال افتخار و عنوان فضیلتی است جاودانه.


چه زیباست كه اسم، با مسمّی و لقب، با صاحب لقب هماهنگ باشد و هركس شایسته و درخور لقب و نام و عنوانی باشد كه با آن خوانده و یاد می‏شود.


نام این فرزند رشید امیرالمؤمنین «عباس» بود، چون شیرآسا حمله می‏كرد و دلیر بود و در میدانهای نبرد، همچون شیری خشمگین بود كه ترس در دل دشمن می‏ریخت و فریادهای حماسی‏اش لرزه بر اندام حریفان می‏افكند.


كُنیه‏ اش «ابوالفضل» بود، پدر فضل؛ هم به این جهت كه فضل، نام پسر او بود، هم به این جهت كه در واقع نیز، پدر فضیلت بود و فضل و نیكی زاده او و مولود سرشت پاكش و پرورده دست كریمش بود.


او را «ابوالقِربه» (پدر مشك) هم میگفتند به خاطر مشكِ آبی كه به دوش میگرفت(33) و از كودكی میان بنی هاشم سقّایی می‏كرد(34)«سقّا» لقب دیگر این بزرگ مرد بود. آب آور تشنگان و طفلان، به خصوص درسفر كربلا، ساقی كاروانیان و آب آور لب تشنگان خیمه‏ های ابا عبدالله(ع) بود و یكی از مسؤولیتهایش در كربلا تأمین آب برای خیمه‏ های امام بود و وقتی از روز هفتم محرّم، آب را به روی یاران امام حسین(ع) بستند، یك بار به همراهی تنی چند از یاران، صف دشمن را شكافت و از فرات آب به خیمه‏ ها آورد. عاقبت هم روز عاشورا در راه آب آوری برای كودكان تشنه به شهادت رسید(35) (كه در آینده خواهد آمد). او از تبار هاشم و عبدالمطلب وابوطالب بود، كه همه از ساقیانِ حجاج بودند.علی(ع) نیز ان همه چاه و قنات حفر كرد تا تشنگان را سیراب سازد. در روز صفّین هم سپاه علی(ع) پس از استیلا بر آب، سپاه معاویه را اجازه داد كه از آن بنوشد تا شاهدی بر فتوّت جبهه علی(ع) باشد. عباس، تداوم آن خط و این مرام و استمرار این فرهنگ و فرزانگی است. دركربلا هم منصب سقّایی داشت تا پاسدار شرف باشد.


لقب دیگرش «قمر بنی هاشم» بود. در میان بنی هاشم زیباترین و جذاب‏ترین چهره را داشت و چون ماه درخشان در شب تار می‏درخشید.


او با عنوانِ «باب الحوائج» هم مشهور است. استان رفیعش قبله گاه حاجات است و توسّل به آن حضرت، برآورنده نیاز محتاجان و دردمندان است. هم در حال حیات درِ رحمت و بابِ حاجت و چشمه كرم بود و مردم حتی اگر با حسین(ع) كاری داشتند از راه عباس وارد می‏شدند، هم پس از شهادت به كسانی كه به نام مباركش متوسّل شوند، عنایت خاصّ دارد و خداوند به پاسِ ایمان و ایثار و شهادت او، حاجت حاجتمندان را بر می‏ آورد. بسیارند آنان كه با توسّل به استان فضل اباالفضل(ع) و روی آوردن به درگاه كرم و فتوّت او، شفا یافته‏ اند یا مشكلاتشان برطرف شده و نیازشان بر آمده است. دركتابهای گوناگون، حكایات شگفت وخواندنی از كرامت حضرت اباالفضل(ع) نقل شده است. خواندن و شنیدن این گونه كرامات (اگر صحیح و مستند باشد) بر ایمان وعقیده و محبّت انسان می‏افزاید.


او به «علمدار» و «سپهدار» هم معروف است. این لقب در ارتباط با نقش پرچمداری عباس در كربلاست. وی فرمانده نظامی نیروهای حق در ركاب امام حسین(ع) بود و خود سیّدالشهدا او را با عنوانِ «صاحب لواء» خطاب كرد كه نشان‏ دهنده نقش علمداری اوست «عبدصالح» (بنده شایسته) لقب دیگری است كه در زیارتنامه او به چشم می‏خورد، زیارتنامه ‏ای كه امام صادق(ع) بیان فرموده است. این كه یك حجّت معصوم الهی، عباسِ شهید را عبدصالح و مطیع خدا و رسول و امام معرفی كند، افتخار كوچكی نیست.


یكی دیگر از لقبهایش «طیّار» است، چون همانند عمویش جعفر طیّار به جای دو دستی كه از پیكرش جدا شد، دو بال به او داده شده تا در بهشت بال در بال فرشتگان پرواز كند. این بشارت را پدرش امیرالمؤمنین(ع) در كودكی عباس، آن هنگام كه دستهای او را می‏بوسید و می گریست به اهل خانه داد تا تسلای غم و اندوه آنان گردد.

منبع:بی کلک دات کام

 


 

نوشته شده توسط عباس در دوشنبه بیست و دوم تیر 1388 ساعت 5:11 بعد از ظهر موضوع | لينک ثابت


یا حسین دل نوشته ی یه عاشق

خدا یا تشنه‌ام کن - دل نوشته های حسینی ,

بسم رب الحسین

السلام علیك یا اباعبدالله

خدا یا تشنه‌ام کن.
نه تشنه آب، که چو سیراب شدم از یادش می‌برم.
تشنه‌ام کن، تشنه شناختن و فهمیدن.
تشنه شناختن و فهمیدن عاشورا و کربلا.
کربلایی که مردان مردی ندای "هل من ناصر ینصرنی" امام  زمانشان را شنیدند و آن را لبیک گفتند و گرچه کم بودند، در آن سرزمین پر بلا عاشورا ساختند و جاودانه شدند.
عاشورایی که پس از آن سالها، هنوز شور است و عشق و شعور ...
و شراره‌هایی که تا "یوم الورود"  سرد نخواهد شد.
خدایا بفهمان به من ندای "هل من ناصر" ولی زمانم را تا شرمنده عاشورا و عاشورائیان نباشم.
خدایا زبانم را به لبیک گفتن ندای مردان عاشورا بچرخان تا در روز جزا، زبانم در کام نماند.
خدایا کربلا و عاشورایم را نشانم ده که برای هرکسی عاشورا و کربلایست و اگر نشناسم کربلا و عاشورای زمان خویش را، یا از اهل کوفه‌ام و در مقابل مردان عاشورا و یا از غافلان پشیمان بعد از عاشورا که پشیمانیشان ذره‌ای ارزش نداشت!
خدایا دلم را، فکرم را، عملم را، نگاهم را، راهم را، آینده‌ام را و مرگم را عاشورایی کن، که نیست راه نجاتی جز آن.

آمین یا رب العالمین


 

نوشته شده توسط عباس در دوشنبه بیست و دوم تیر 1388 ساعت 4:14 بعد از ظهر موضوع | لينک ثابت


وفات حضرت زینب علیهاالسلام بر شیعیان حقیقی و عاشقان حقیقی تسلیت باد .

وفات حضرت زینب علیهاالسلام

شناسنامه ی حضرت زینب

السلام عليكِ يا زينب كبري السلام عليكِ يا بنت رسول الله
السلام عليكِ يا بنت اميرالمومنين (س)

صبر را مفهوم معنا زينب است

کعبه غمهای دنيا زينب است

چون حسين است آفتاب شهر عشق

ماهتاب عالم آرا زينب است
 

هر کس بر مصیبت های این دختر ( زینب سلام الله ) بگرید ، همانند کسی است که بر برادرانش ، حسن وحسین (ع) ، گریسته است .      پیامبر اکرم (ص)

نام : زینب (س)

نام پدر : حضرت امیرالمومنین علی بن ابیطالب (ع)

نام مادر : حضرت فاطمه زهرا (س)

ناریخ ولادت :  روز پنجم جمادی الاولی سال پنجم یا ششم هجری قمری

محل تولد : مدینه

کنیه : ام الحسن و ام الکلثوم

القاب : صدیقه الصغری، عصمة الصغری، ولیه الله العظمی ، ناموس الکبری ، شریکةالحسین (ع) ، کامله ، فاضله و...

همسر : عبدالله فرزند جعفر بن ابیطالب

وفات : شب یکشنبه 15 رجب سال 63 هجری قمری

محل دفن : شام

لحظه وصال

چشمانش را گشود و برای آخرین بارْ به دورترین نقطه خیره شد. در این مدتْ حتی یک لحظه چهره برادر از نظرش دور نمانده بود. آتش اشتیاقْ بیش از پیش شعله کشید و یاد برادرْ تمام وجودش را پر کرده بود. لحظه وصال نزدیک بود. دوباره خیمه‏های آتش‏زده و سرهای بر نیزه، چشمانش را به دریایی از غم مبدل ساخت. زینب علیهاالسلام پلک‏ها را روی هم گذاشت و زیر لب گفت: «السلام علیک یا اباعبداللّه‏» و به برادر پیوست.

نامی آسمانی

هنگامی که زینب علیهاالسلام ، این ریحانه علی و فاطمه علیهماالسلام چشم بر این جهان فانی گشود، رسول خدا صلی‏الله‏علیه‏و‏آله در سفر بود. صبر کردند تا پیامبر باز گردد و چون نام حسن وحسین، نام این کودک را نیز از ملکوت بیاورد.

رسول خدا پس از مدتی از سفر بازگشت و به خانه نور چشم خود، فاطمه علیهاالسلام رفت. علی علیه‏السلام دختر را در آغوش مبارک پیامبر نهاد و منتظر نزول وحی شدند پس جبرئیل نازل شد و فرمود: «نامش را زینب بگذارید» و آن‏گاه از سرنوشت کودک خبر داد.

پیامبر زینب علیهاالسلام را بوسید و صورت بر صورتش گذاشت و اشک از چشمان مبارکش جاری گردید. عرض کردند: «ای رسول خدا، سبب گریه شما چیست؟» فرمود: «این دخترْ در مصیبت‏ها شریک حسین من است».

عشق خواهر به برادر

عشق زینب به حسین علیه‏السلام به گونه‏ای بود که روزْ به پایان نمی‏رسید، مگر این‏که زینب علیهاالسلام به دیدار برادر رفته و آتش اشتیاق خود را با نگاه و کلام برادرْ شعله‏ورتر می‏کرد. غنچه قلب زینب علیهاالسلام هر روز با دیدن برادر می‏شکفت و این نگاه برادر بود که هر روزْ گل وجود زینب علیهاالسلام را آبیاری می‏کرد.

خدایا! پس از شهادت برادر، بر قلب زینب چه گذشت؟

دو شرط ازدواج

هنگامی که عبداللّه‏ بن جعفر طیار به خواستگاری حضرت زینب علیهاالسلام رفت، امیرمؤمنان علیه‏السلام این ازدواج را به همان مهریه زهرا، ولی با دو شرط پذیرفت: شرط اول آن‏که حضرت زنیب علیهاالسلام روزی یک‏بار به دیدار برادرش حسین علیه‏السلام برود و دیگر آن‏که هر گاه حسین علیه‏السلام خواست به سفر برود، عبداللّه‏ اجازه دهد زینب هم با حسین همراه شود و مانع وی نگردد. عبداللّه‏ پذیرفت و ریحانه علی علیه‏السلام ، به عقد پسر عموی خود درآمد.

کنیه و القاب حضرت زینب

کنیه حضرت زینب علیهاالسلام ، این بانوی مکرّمْ ام المصائب، ام الرَّزایا و ام النوائب بود. دلیل این کنیه‏ها هم این بود که وی در طول عمر خودْ انواع مصائب و بلایا را با چشم خود دیده و صبر پیشه کرده بود. هم‏چنین از القاب آن حضرتْ صدیقه صغری، عصمت صغری و عقیله بنی‏هاشم بود. عقیله، زنِ کریمه‏ای را گویند که در بین خانواده و خویشانْ بسیار عزیز و محترم و در خاندان خود ارجمند باشد.

زینب، فریاد بلند مظلومان تاریخ

به دنیا آمده بود تا صبر را شرمنده کند، زینب علیهاالسلام این اسطوره تاریخ را می‏گویم. آمده بود تا عشق را مبهوت لحظه‏های زلالش کند. آمده بود تا صدق و وفا را به جهانیان بیاموزد و متانت و وقار را به نمایش گذارد. آمده بود تا رسالت خود را به انجام برساند؛ مونس و یارِ برادر، سالارِ قافله حسینی و غم‏خوارِ اسیران باشد. آمده بود تا فریاد بلند مظلومانْ باشد؛ فریادی که پژواک آنْ هنوز هم از ورای تاریخْ به گوش شنوای دل‏های حق جویان می‏رسد.

امتداد راه برادر

اسیرانْ بر هودجی از خون نشسته بودند. با حسین آمده بودند و بی‏حسین بر می‏گشتند و سالار قافله، زینب بود؛ هر چند خمیده و شکسته دل، ولی به پاسداری از حقیقت ایستاده بود تا امتداد راه برادر باشد. وصیت برادر این بود که «زینبم، بعد از من مبادا روی بخراشی و گریبان بدری و جزع و فزع کنی» و زینب اکنونْ آرام چون شقایقی داغ‏دار با مصیبتی عظیم در دلْ به همراه قافله همراه شده بود.

روح بلند صبر

زینب علیهاالسلام در خانه رفیع امامت رشد یافته، از لبان وحی علم آموخته، و در دامان کرامتْ پرورش یافته بود. او لباس پاکی و تقوا پوشیده و به آداب و اخلاق اسلامی مزین گشته بود. زینب علیهاالسلام فصاحت و بلاغت را از علی، نجابت را از فاطمه، صبر و شکیبایی را از حسن و مظلومیتِ در عین ایستادگی را از حسین آموخته بود؛ او روح بلند صبر و رضا بود.

وارث خاندان امامت

در اخبار آمده است که حضرت زینب علیهاالسلام ، بلندبالا بود و چهره‏اش چون خورشید می‏درخشید. سکینه و وقار او با خدیجه کبری، عصمت وحیایش با فاطمه زهرا علیهاالسلام ، فصاحت و بلاغتش با علی مرتضی علیه‏السلام ، حلم و بردباری‏اش با حسن مجتبی علیه‏السلام و شجاعت و قوّت قلبش با حضرت سیدالشهداء علیه‏السلام همانند بود.

عبادت و بندگی حضرت

حضرت زینب علیهاالسلام در خضوع و خشوع و عبادت و بندگی، وارث پدر و مادر بود. او بیش‏تر شب‏ها را با عبادت و بندگی حضرت حق به صبح می‏رساند و همواره قرآن تلاوت می‏کرد. تهجّد و شب زنده‏داری حضرت زینب علیهاالسلام ، در طول حیات پر برکتش ترک نشد؛ حتی در شب یازدهم محرمْ با آن همه رنج و خستگی و دیدن آن مصیبت‏های دل‏خراش هم به عبادت خدا پرداخت. حضرت سجاد علیه‏السلام می‏فرماید: «آن شب دیدم عمه‏ام بر سجاده نماز نشسته و مشغول عبادت است» و نیز از آن حضرت نقل شده که «عمه‏ام زینبْ با این همه مصیبتِ از کربلا تا شام، هیچ‏گاه نمازهای مستحبی را ترک نکرد» و نیز روایت می‏کنند «چون حضرت حسین علیه‏السلام برای وداع با زینب آمد، فرمود: خواهرم، مرا در نماز شب فراموش نکن».

عطیه خداوند

زینب، تو هدیه‏ای از طرف خدا بودی. تو نه تنها زینت پدر، که زینت مادر و همه خاندان نبوت و امامت بودی. صبْر بلندترین واژه‏ای بود که در تو به ودیعه نهاده شده بود. کدام مصیبت در دنیا با مصائب تو و کدام قلبْ با قلب تو در داغ دیدن برابری می‏کند. هیچ قلب چون قلب تو نسوخت و هیچ چشمی چون چشم تو، زیبایی را در صحرای کربلا ندید.

زینب، مونس برادر

زینب علیهاالسلام در ایام کودکی، با برادرش حسین علیه‏السلام انس و الفتی عجیب داشت در کنار برادر، آرامش می‏یافت و دیده از دیدارش بر نمی‏بست و از حضور مبارکش دور نمی‏شد.

روزی حضرت فاطمه علیهاالسلام نزد پدر رفت و عرض کرد: «پدر جان، متعجبم از محبت فراوانی که میان زینب و حسین است. این دختر چنان است که بی‏دیدار حسین شکیبایی ندارد.» رسول خدا چون این سخن بشنید، آه دردناکی از سینه برکشید و اشک دیده بر چهره روان کرد و فرمود: «ای روشنی چشم من، این دختر با حسین به کربلا خواهد رفت و به هزارگونه رنج و بلا گرفتار خواهد شد».

عروجی ملکوتی

حضرت زینب علیهاالسلام تنها 56 سال امانت الهی خویش را بر دوش کشید. نقل است که در اواخر عمرِ آن بانوی بزرگ، در مدینه منوّره قحطی پیش آمد. عبداللّه‏ بن جعفر، همسر حضرت زینب علیهاالسلام ، درشام مزرعه‏ای داشت و ناچار به اتفاق همسر خود در آن دیار رحل اقامت افکند. حضرت در آن سرزمین بیمار شد و در همان‏جا روح خود، این امانت الهی را به صاحبش بازگرداند و با جسمی خسته از فراز و نشیب زمان و رنجور از جور مردمان به دیار باقی شتافت. عروج ملکوتی آن بانوی مکرمه بنا به قول مشهورْ در پانزدهم رجب سال 62 ق رخ داد. اینک مزار شریفش، قبله عاشقان خاندان عصمت و طهارت است.

سراسر در عبادت و طاعت

عمر پربرکت حضرت زینب علیهاالسلام سراسر در عبادت و طاعت حضرت حق گذشت. او همواره در شدیدترین بلاها و سخت‏ترین حالاتْ جز آن‏چه پسند خدا بود، نگفت و جز آن‏چه رضای حق بود، نکرد. از حضرت سجاد علیه‏السلام نقل است که «عمه‏ام زینبْ با این همه مصیبت‏های از کربلا تا شامْ هیچ‏گاه نمازهای مستحبی را ترک نکرد، ولی در یکی از منازل دیدم که آن‏را نشسته می‏خواند. نگران شدم و سبب این کار را پرسیدم، گفت: سه شب است که سهم غذای خود را به اطفال خردسال می‏دهم و امشب از شدت گرسنگی، قدرت بر پای ایستادن ندارم».

افشاگر ظلم بنی‏امیه

زینب، آن روز که آمدی، فرشتگانْ قدوم مبارک تو را نور باران کردند و روزی که رفتی، فرشتگان با چشم گریانْ بال‏هایشان را فرش راه تو قرار دادند. شوق دیدارِ برادر بر دل داغ‏دیده‏ات آتش افکنده بود. یک‏سال و اندی در فراق برادر خون گریستی و در این مدتْ لحظه‏ای از افشای ظلم و ستم بنی امیه دست بر نداشتی. زینب، تو به راستی پاسدار راه حسینیان و افشاگر پلیدی یزیدیان بودی.

بلاغت جاری تو

زینب، روح حسین در کالبدت می‏تپید و فصاحت و بلاغت پدر در زبان تو جاری شده بود، آن هنگام که داغ‏دار و خسته از رنج راه، ولی مقاوم و صبور در برابر پلیدترین انسان ایستادی و فرمودی: «هان ای یزید، آیا گمان می‏کنی که چون زمین و آسمان را بر ما تنگ کردی و ما را شهر به شهر مانند اسیران کوچاندی، از منزلت ما کاستی و بر حشمت و کرامت خود افزودی... و یک‏باره شاد شدی که ملک دنیا بر تو گرد آمده... نه، چنین نیست. ای یزید، لختی به خود آی. مگر فرمایش خداوند را فراموش کرده‏ای که فرمود: البته گمان نکنند آنان که کفر ورزیدند که مهلت دادن ما به آن‏ها بهتر است. همانا به ایشان مهلت دادیم تا بر گناه خود بیفزایند و عذاب دردناکی در انتظار آنان است».

زخم خاطرات

ای آیینه تمام نمای صبر و ایثار، تو را به چه نام بخوانم که نامت یادآور حماسه عاشورا و یادآور اسارت و غربت یتیمان کربلاست. تو را به چه نام بخوانم که نامت گره خورده در رنج و محنت است. ای بانوی غم، در آخرین سفر بر تو چه گذشت؟ یک‏سال و اندی گذشته بود که تو از قحطیِ مدینه به سوی شام حرکت کردی. راه درازی را آمده بودی و در طول راه، خاطرات سرخ خویش را ورق می‏زدی. از تمام جاده‏ها بوی برادر و در تمام گذرگاه‏ها، صدای گریه یتیمان را می‏شنیدی و بی‏تابی رقیه را که در تمام طول راه، پدر را می‏طلبید. زخم خاطراتْ روحت را آزرده کرده بود. پرنده جانت دیگر در کالبد تن نمی‏گنجید و می‏خواستی به برادر بپیوندی. می‏دانستی که در این سفر به دیدار برادر نائل می‏شوی. پس چشم‏ها را بر هم گذاشتی و بلندترین نغمه وصال را سر دادی.

مظلومیت جاری

قافله حسینی که به راه افتاد، زمین سجاده‏ای شد گسترده از کربلا تا شام، در زیر قامت خمیده‏ات زینب! حرکات تو در این سفر عبادت بود و این گونه بود که دفتر زندگی‏ات ورق خورد و رسالت اصلی‏ات آغاز شد. تو وارث مظلومیّتِ سترگی بودی که در خاندان طاهرتْ نسل به نسل به ارث می‏رسید. سلام بر تو، روزی که چشم از جهان فروبستی و سلام بر خاندان پاکت.

شکوفه کوثر

ای کوکب آسمان ایمان ای شیرزن نبرد و میدان
ای هم‏چو پدر فصیح و گویا رسواگر ظالمان دوران
از آتش گرم خطبه‏هایت کاخ ستم است کوخ و ویران
تو راز و شکوه سوختن را آموختی و شدی فروزان
آن روز که غنچه‏های طاها پژمرده شدند در بیابان
گردید وظیفه تو سنگین در راه حمایت از یتیمان
ای مظهر صبر و بردباری اندیشهْ ز صبر توست حیران

سیده اشرف‏پور

اگر زینب نبود

سِرّ نی در نینوا می‏مانْد اگر زینب نبود کربلا در کربلا می‏ماند اگر زینب نبود
چهره سرخ حقیقت بعد از آن طوفان رنگ پشت ابری از ریا می‏ماند اگر زینب نبود
چشمه فریاد مظلومیّتِ لب‏تشنگان در کویر تفته جای می‏ماند اگر زینب نبود
زخمه زخمی‏ترین فریاد در چنگ سکوت از طراز نغمه وا می‏ماند اگر زینب نبود
در طلوع داغ اصغر، استخوان اشک سرخ در گلوی چشم ما می‏ماند اگر زینب نبود
ذوالجناح دادخواهی، بی‏سوار و بی‏لگام در بیابان‏ها رها می‏ماند اگر زینب نبود
در عبور از بستر تاریخ، سیل انقلاب پشتِ کوه فتنه‏ها می‏ماند اگر زینب نبود

 

تصاویر ویژه وفات حضرت زینب سلام الله علیها 

حاج محمود كریمی

پرپر زده ای ز روی دستم از پر زدنت ز پا نشستم Play Download
چه حیف شد كه نمردم كنار پیكر تو Play Download
در حریم قدس محرم زینب است Play Download
زینت دوش نبی روی زمین جای تو نیست Play Download




حاج مرتضی طاهری
شب وفات حضرت زینب - مهدیه تهران - قسمت اول Play Download
شب وفات حضرت زینب - مهدیه تهران - قسمت دوم Play Download
شب شهادت حضرت زینب- -مهدیه تهران - قسمت سوم Play Download

حاج حسین هوشیار
شب وفات حضرت زینب - مهدیه تهران - سال 85 Play Download
شب وفات حضرت زینب -مهدیه تهران -سال 85 Play Download

جواد مقدم
من گدای کوی یارم Play Download


 

نوشته شده توسط عباس در سه شنبه شانزدهم تیر 1388 ساعت 11:49 بعد از ظهر موضوع | لينک ثابت


میلاد با سعادت حضرت علی ( ع ) مبارک باد .

علی کیست؟

در نسل ابراهیم خلیل ریشه داشت. در خانه کعبه زاده شد؛ فضیلتی که نه پیش و نه پس از او، کسی در آن شریک نبود. در دامن نبوت رشد کرد. نخستین مسلمان شد؛ اولین مردی که به رسالت ایمان آورد. در روزهای سخت و پرآشوب، یاور اسلام گشت. سایه‏ساری بود آرامش‏بخش، همراهی استوار و هم‏یاری فداکار. لیلة‏المبیت را او آفرید؛ در شب هجوم مشرکان برای قتل پیامبر در بستر ایشان آرمید. علی علیه‏السلام در بدر، ذوالفقار حماسه‏آفرین بود؛ در احد، سپر ستم‏زدا و در خندق، تمامی اسلام که در برابر تمامی کفر ایستاد. علی از اهل‏بیت بود؛ همانان که از رِجس و شرک دور بودند و از تطهیر شدگان شمرده می‏شدند. علی علیه‏السلام کسی است که خداوند درباره‏اش گفته است: «پیشوا و ولی شما، تنها خداست و پیامبر او و آنان که ایمان آوردند؛ همان‏ها که نماز را بر پا می‏دارند و در حال رکوع زکات می‏دهند.» علی علیه‏السلام تفسیر این همه فضیلت است؛ مردی که فقط یک‏بار در تاریخ هستی ظهور کرد.

امام علی (ع)

بگذار بگویند شیعه‏ام

اقیانوس بی‏کران وجود علی علیه‏السلام ، غواصان دانش و بینش را به تحیری شگرف واداشته است. هر کس دل به حکومت حکمتِ علی سپرده، ستایشگر کمال او شده است. در میان انبوه این ملاّحان معانی، اندیشمندان غیر مسلمان بسیارند و بی‏شمار که برخی از آنها حتی کتاب‏هایی درباره آن حضرت نگاشته‏اند. از جمع اینان پُولس سلامه، شاعر مسیحی عرب‏زبان در کتاب خود با شور و جذبه‏ای خالصانه آورده است: «ای ابوالحسن! شعر من در ساحل دریای تو سنگ‏ریزه‏ای بیش نیست. این شعر حماسی را بپذیر و از بهشت جاوید به مردی ناتوان که قلمش را به نام تو شرف بخشیده است، بنگر.» سلامه در ابیات دیگری می‏گوید: «من شیفته دلاوری، الهام، عدالت و اخلاق پسندیده‏ام. آری، اگر علی، پیامبر نبود، ولی خُلق او پیامبرانه است. این اشعاری است برای بهترین مردم پس از محمد صلی‏الله‏علیه‏و‏آله که آفرینش، انسانی چون او ندیده است.» سلامه در اعتراض به هم‏کیشانی که به او خرده گرفته‏اند، می‏گوید: «اگر عشق ورزیدن به علی علیه‏السلام و اهل‏بیت طاهرین و شوریدن بر ستم، شیعه‏گری است، آری من شیعه‏ام».

 

تصاویر ویژه میلاد حضرت علی علیه السلام

در مقدم یار ( مولودی ) ، مداحان اهل بیت كریمی - طاهری - سازور - اكبری و ...

مناجات امیر المومنین علی علیه السلام

متن كامل نهج البلاغه با امكان جستجو

معرفی عترت امام علی علیه السلام

مقالات

... و خدا علی را آفرید

صاحب سیف و القلم

پنج گوهر علوی "شرحی بر حكمت 82 نهج البلاغه"

آن روز كه یك مسیحی عاشق علی­علیه السلام  شد

زنان راوى حدیث از امیرالمومنین علیه السلام

نگاهی به سیاست امام علی علیه السلام در مقابل خلفاء

ویژگى‏هاى رفتارى امیرمؤمنان  علیه السلام

شعر

در آفرینش بی نظیری

عشق آمد و مدحت علی گفت

امیر مومنان علی (ع)

خدیو اهل ایمان

میلاد علی (ع)

صف آرای جهان آفرینش


 

نوشته شده توسط عباس در دوشنبه پانزدهم تیر 1388 ساعت 10:55 قبل از ظهر موضوع | لينک ثابت


نوحه های جدید ترکی


نوحه های مداح اهل بیت آقای نیما شکوهی تبریزی

برای نمایش عکس در سایز واقعی کلیک کنید.

مداحی 1

مداحی 2

مداحی 3

مداحی 4

1-دانلود (  خیلی عالیه )


2-دانلود

3-دانلود

4-دانلود

5-دانلود

6-دانلود
 
منبع از انجمن forum.azarteam.com ممنون از برادر عزیزمان و با فرستادن ۳ صلوات از این بزرگوار قدردانی می کنیم .


 

نوشته شده توسط عباس در شنبه ششم تیر 1388 ساعت 4:59 بعد از ظهر موضوع | لينک ثابت


دانلود کلیپ

منبع سایت میهن دانلود.کام www.MihanDownload.com

توجه: دانلود مداحی محرم در ادامه مطلب

  دانلود با حجم1.3 مگابایت

پسورد www.MihanDownload.com( به صورت حروف کوچک وارد کنید!)


 

 

 

نوحه مظلوم امیر المومنین با صدای مداح اهل بیت حمید علیمی

 

 

برای سلامتی امام زمان و نوکرانش چه صاحب وبلاگ و چه دوستان تلاشگر از جمله منبع های سایتها و همینطور بازدید کنندگان ۳ صلوات ختم کنید .


 

نوشته شده توسط عباس در چهارشنبه سوم تیر 1388 ساعت 11:8 بعد از ظهر موضوع | لينک ثابت


احسان صلوات

 

<< صلوات بود که ابراهیم را خلیل الله کرد >>

عاشقان حسین هدیه ی صلوات در این ایام محرم خود یک احسان است.

برای شرکت در این کاره خیر روی یا حسین زیر کلیک کنید :

<<  یا حسین  >>

 


 

نوشته شده توسط عباس در جمعه بیستم دی 1387 ساعت 0:48 قبل از ظهر موضوع | لينک ثابت


نوحه های ترکی


هامی تركی نوحه‏لری بو مكانده اوخوسيز.بيزي‏ده ياد ايلين

ردیف

موضوع

مداح MP3
1 زینب زینب سلیم مؤذن زاده اردبیلی
2 تشنه گوربانیم بالا سلیم مؤذن زاده اردبیلی
3 شیعه آل علی سلیم مؤذن زاده اردبیلی
4 شیرین دیل سون گولوم سلیم مؤذن زاده اردبیلی
5 خداحافظ ای آنام سلیم مؤذن زاده اردبیلی
6 ریز خوار خانه کرامت سلیم مؤذن زاده اردبیلی
7 بو فعلو انفعال سلیم مؤذن زاده اردبیلی
8 ای دلارا اولان حیدری
9 بسدی چخ اسرار المه حیدری
10 اصغریم ای منیم ایستک لی بالام حیدری
11 ای سو اوسته دوشن حیدری
12 دل پریشان دی حیدری
13 یاوریم حیدری
14 ای بشر ایمان نژاد
15 آی منیم بخت اولدوزیم ایمان نژاد
16 ای شریعتین علیزاده
17 زینبیم گل علیزاده
18 جان به قربانت علیزاده
19 دختر سه ساله علیزاده
20 ندن دونیپ دی قانه علیزاده
21 اوخ لادیلار علیزاده
22 آچیلیر گوزون علیزاده
23 اصغر مادر فدایت علیزاده
24 کربلا علیزاده
25 دیپ اوخ گورا علیزاده
26 گنه یاران گاشدی بحر بلا رسولی
27 ای سو فیکرین باشدان آتان رسولی
28 سجده گاه عشق رسولی
29 ای نور عینیم رسولی
30 گرد غم توتمیش رسولی
31 کوول اوسته یاتمیشام رسولی
32 گیرخ نفر رسولی
33 سعدین اوغلی ناگهان رسولی
34 سولدا گتدی وای منه رسولی
35 سال سالار سو صحبتین رسولی
36 ولی آلدیلار دورسین زنجانی
37 بالام ای وای زنجانی
38 حکم قرآن زنجانی
39 ایکیمینجی آقامین زنجانی
40 پیکریم آتلار آیاغینده زنجانی
41 شاه دید این فقان زنجانی
42 بیر گون ترک الدی حجازی زنجانی
43 حسادت یزیده گورون نی ندی زنجانی
44 معلق سماواتی زنجانی
45 منم سونرا تمدن
46 الله این ارشی تمدن
47 نام مبارک دی حسین ع تمدن
48 زینب ندن دی اولمدی تمدن
49 دیدی ظالیم بو خانم تمدن
50 مرغک زخمی من تمدن
51 عصری تنگ دی تمدن
52 گوز بولاغینا کلامی
53 زینبیم گل سیفی
54 کربلا کربلا عاملی
55 سقای عشقین عاملی
56 فطرس که پرش را حاج اصغر
57 آچیلیپ قاره علم

جهت دانلود روی   ...Save Target As  را بزنید

 صلوات بر اموات پاک کسی که اینها را آپلود کرده 

 


 

نوشته شده توسط عباس در دوشنبه شانزدهم دی 1387 ساعت 1:14 قبل از ظهر موضوع | لينک ثابت


نوحه های محرم ( ترکی )

<<  السلام علیک حسین ( ع ) >>
 
 
مداحی در رثای سالار شهیدان حضرت اباعبدالله الحسین(ع) و شام غریبان آن حضرت
 

حاج مهدی خادم آذریان  داونلود  

سلیم موذن زاده  داونلود   

غلام رضا زنجانی  داونلود    

حاج مهدی خادم آذریان   داونلود  

بهمن داداشی حاج اصغر زنجانی داونلود  


<< السلام علیک حضرت ابوالفضل العباس ( ع ) >>

مداحی در رثای علمدار کربلا یار وفادار امام حضرت ابالفضل عباس (ع) سقای کربلا

 

سید محمد عاملی۱   داونلود       

محمد باقر منصوری داونلود      

ابراهیم رهبر داونلود       

سید محمد عاملی ۳ داونلود     

جعفر صدقی داونلود        

سید محمد عاملی ۲ داونلود      

محسن رستگاری  داونولد   


     << بسته شدن آب فرات >>

مداحی در رابطه با بسته شدن آب فرات 
 

سلیم موذن زاده   داونلود  

فایل تصویری برای تلفن همراه  داونلود 


<< السلام علیک یا  علی اصغر>>

مداحی در رثای سرباز شش ماهه امام حضرت علی اصغر(ع)
 

محمد باقر منصوری داونلود   

سید محمد عاملی داونلود 

داوود علیزاده داونلود 

سلیم موذن زاده  داونلود  


<< السلام علیک یا  علی اکبر >>

مداحی در رسای جوان بنی هاشم حضرت علی اکبر(ع)
 

سید محمد عاملی  داونلود  

مهدی علیزاده داونلود  

سید محمد عاملی  داونلود   

حاج مهدی خادم آذریان  داونلود  


<< السلام علیک یا  حضرت قاسم بن حسن >>

مداحی در رسای  نوجوان کربلا حضرت قاسم

محمد باقر منصوری  داونلود 

محمد باقر منصوری    داونلود 


<<کربلا>>

مداحی به منایبت ورود کاروان امام به کربلا و در مورد زمین کربلا
 

سید محمد عاملی  داونلود 

مرحوم بهمن داداشی داونلود 

جواد رسولی داونلود 

 مسابقه ی صلوات در ماه محرم  برای شرکت روی صلوات کلیک کنید.صلوات 

لطفا صلواتی برای کسی که این نوحه ها رو آپلود کرده بفرستید .


 

نوشته شده توسط عباس در چهارشنبه بیستم آذر 1387 ساعت 4:46 بعد از ظهر موضوع | لينک ثابت


چند نوحه ی زیبا از مداح تبریزی حاج ابراهیم رهبر

www.sosoz.sub.ir 

دانلود نوحه ی ( رخساره حسین پروانه منم من )

دانلود نوحه ی ( زینبم گلمیشم )

دانلود نوحه ی ( باغبان ... )

 

دوستان عزیز می توانند در قسمت نظرات نوحه ی در خواستی خود را اعلام کنند

www.sosoz.sub.ir


 

نوشته شده توسط عباس در پنجشنبه بیست و پنجم مهر 1387 ساعت 2:41 بعد از ظهر موضوع | لينک ثابت


جعلت فداک یا ابا عبدالله الحسین(علیه السلام)

جعلت فداک یا ابا عبدالله الحسین(علیه السلام)

 

 

مرا درد و مرا درمان حسين(ع) اســت

 

مـرا اول مـــــــرا پايان حسين(ع) است

 

دل هر کـس به ايماني سرشتـــــه

 

     مرا هم دين و هم ايمان حسين(ع) است

 

همه عالم به اذن حق تعالــــــــــي

 

    چو عبدي سر به فرمان حسين(ع) است

  

بهشت و جنت و فردوس اعــــــلاء

 

   همه معلــــــــــول پيمان حسين(ع) است

   

براي هر دلي جانان و جانـــــــــــي

 

    مرا هم جان و هم جانان حسين(ع) است

 

عقول جن و انس و هم ملائــــــک

 

    به حقِ حق که حيران حسين(ع) است

        

چو خواهم روضهِ رضوان به فردا

 

که من را روضهِ رضوان حسين(ع) است

 

چرا عالم ز جانش نـــــــــــاله دارد

 

مگر  او هم پريشان حسين(ع) است

 

اگر خواهي ز حال عبد مســــــکين

 

خوشا حالش که مهمان حسين(ع) است

 

 

www.sosoz.sub.ir


 

نوشته شده توسط عباس در یکشنبه چهاردهم مهر 1387 ساعت 2:46 بعد از ظهر موضوع | لينک ثابت


چند نوحه به زبان شیرین ترکی

 کربلا

مداح : محمد عاملی [دانلود...] خدا حافظ ای قریب مدینه...

مداح : موذن زاده [دانلود...] قارداش باشینین قانی زولفونده حنا زینب

مداح : ایمان نژاد [دانلود...] اؤلدؤلر نه قدر بختی قارالر واریدی

مداح : ایمان نژاد [دانلود...] زینبم عشقیمه خاطیر منی عالم تانیدی

مداح : ایرج محمدی [دانلود...] زینبه خاطیر سس ور آی بابا

مداح : ایرج محمدی [دانلود...] سنی چؤخ وؤروبلار یات آی ننه

مداح : ایرج محمدی [دانلود...] لای لای دردی آناسین درده سالان

 


 

نوشته شده توسط عباس در پنجشنبه یازدهم مهر 1387 ساعت 3:0 بعد از ظهر موضوع | لينک ثابت


دانلود نوحه ( آذری )

موذن زاده

زینب زینب (موذن زاده)

تشنه گوربانیم بالا (موذن زاده)

شیعه آل علی (موذن زاده)

شیرین دیل سون گولوم (موذن زاده)

خداحافظ ای آنام (موذن زاده)

ریز خوار خانه کرامت (موذن زاده)

بو فعلو انفعال (موذن زاده)

 

حیدری

ای دلارا اولان (حیدیری)

بسدی چخ اسرار المه (حیدیری)

اصغریم ای منیم ایستک لی بالام (حیدیری)

ای سو اوسته دوشن (حیدیری)

دل پریشان دی (حیدیری)

یاوریم (حیدیری)

 

ایمان نژاد

ای بشر (ایمان نژاد)

آی منیم بخت اولدوزیم(ایمان نزاد)

 

علیزاده

ای شریعتین (علیزاده)

زینبیم گل (علیزاده)

جان به قربانت (علیزاده)

دختر سه ساله (علیزاده)

ندن دونیپ دی قانه (علیزاده)

اوخ لادیلار (علیزاده)

آچیلیر گوزون (علیزاده)

اصغر مادر فدایت (علیزاده)

کربلا (علیزاده)

دیپ اوخ گور (علیزاده)

لبیک حسین (علیزاده)

 

رسولی

گنه یاران گاشدی بحر بلا(رسولی)

ای سو فیکرین باشدان آتان (رسولی)

سجده گاه عشق (رسولی)

ای نور عینیم (رسولی)

گرد غم توتمیش (رسولی)

کوول اوسته یاتمیشام (رسولی)

گیرخ نفر (رسولی)

سعدین اوغلی ناگهان (رسولی)

سولدا گتدی وای منه (رسولی)

سال سالار سو صحبتین (رسولی)

 

زنجانی

ولی آلدیلار دورسین (زنجانی)

بالام ای وای (زنجانی)

حکم قرآن (زنجانی)

ایکیمینجی آقامین (زنجانی)

پیکریم آتلار آیاغینده(زنجانی)

شاه دید این فقان (زنجانی)

بیر گون ترک الدی حجازی (زنجانی)

آشیپ تل میدانی (زنجانی)

حسادت یزیده گورون نی ندی (زنجانی)

معلق سماواتی (زنجانی)

 

تمدن

منم سونرا (تمدن)

الله این ارشی(تمدن)

نام مبارک دی حسین ع (نمدن)

زینب ندن دی اولمدی (تمدن)

دیدی ظالیم بو خانم (تمدن)

مرغک زخمی من (تمدن)

عصری تنگ دی (تمدن)

 

گوز بولاغینا (کلامی)

زینبیم گل (سیفی)

کربلا کربلا (عاملی)

سقای عشقین (عاملی)

فطرس که پرش را (حاج اصغر)

آچیلیپ قاره علم

  منبع از سایت ( آپلود کننده ) yasinmedia.com


 

نوشته شده توسط عباس در شنبه دوازدهم مرداد 1387 ساعت 1:29 قبل از ظهر موضوع | لينک ثابت


یا حضرت عباس ( ع )

 


تاقيامت هم عرشيان گويند به قيام تو مرحبا عباس

 

در روز محشر حضرت يزدان بانگ رو بر دارد

 

السلام عليك عشق من عباس(ع)

 

كيستم من كه از تو دم بزنم

 

ميشناسد تو را ذات حق عباس(ع)

 

بوسه باران يدالله شده آن بازوي تو

 

هم پسر خواندگي از حضرت زهرا(ع) داري

 

كمترين مزد وفاداريت اين است كه دوست

 

كه تو هم پاي حسين(ع) نقش به دلها داري

 

در ازل بسته قراري خون من با خون عباس

 

پر گشودم از دو عالم كفتر بام ابوالفضلم


 

نوشته شده توسط عباس در سه شنبه شانزدهم بهمن 1386 ساعت 4:45 بعد از ظهر موضوع | لينک ثابت


این آب چیست که عباس چنین فدا شد ...

از خيمه گاه زخمی آب
دود حريق العطش تا عرش می رفت
_ امداد را _ پيچيده در شولای طوفان
مردی
به نام آبی دريا
به شط زد ....
***
دستی نهانی
لوحی مخطط را برآورد
نامی تناور را به رنگ سرخ
خط زد...
آن گاه در عرش
آيينه ی چشم ملايك موج برداشت

 
ابراهيم علیه السلام به سرزمين كربلا رسيد. آرام آرام با مركبش مي‌گذشت كه ناگهان به گودال قتل‌گاه رسيد و اسب، او را به زمين زد. ابراهيم علیه السلام زبان به استغفار گشود و عرض كرد: خدايا! از من، چه خطايي سر زده است كه به اين بلا دچار شدم؟
جبرئيل نازل شد و عرض كرد: «اي ابراهيم! از تو گناهي سر نزده است. در اين سرزمين، فرزند آخرين فرستاده خدا، ـ محمدبن عبدالله ـ را به قتل مي‌رسانند...

                               


 

نوشته شده توسط عباس در پنجشنبه یازدهم بهمن 1386 ساعت 7:42 بعد از ظهر موضوع | لينک ثابت


حسین

 « پیام حسین »

بملتی که مرامــــش بــــود مرام حسیــن           من احتـــــرام گــذارم به احتـــرام حسین

 

از آن جهت شده دیوان کربــــــلا دل ما           که افتتـــــاح شده از ازل به نــــام حسین

 

هنوز یـــــاد کند قـــلب عالـــــم امکـــان           ز ذوالجنـــاح که امد سوی خیـــام حسین

 

هنوز تشــــنه بگریــد چو آب میـــنو شد         هنــوز می شنــود گوش دل پیـــــام حسین

 

بباغ سروخرامان بخاک وخون میریخت          فتاد چون بزمین سرو خوش خرام حسین

 

     


 

نوشته شده توسط عباس در پنجشنبه یازدهم بهمن 1386 ساعت 7:28 بعد از ظهر موضوع | لينک ثابت


یا حسین ( ع )

 

.: اولین قدم تا خدا :.

 

باز از راه محرم غم رسید

بر زمین و آسمان ماتم رسید

این هلال قد کمان دیگر است

لیتنا کنا معک اندر سر است

خرقه ها را بار دیگر تن کنید

آتشی در قلب این خرمن کنید

طبل وشیپور عزا را سر دهید

هفت اقلیم عطش را در دهید

ورد صوفی((حا و سین و یا نون))

فاعلاتا فاعلاتا فاعلون

حای آن حامیم ذات کبریا

سین آن سرها ز پیکرها جدا

یای آن یکتا پرست و یذکرون

نون آن باشد قسم بر یسطرون

سینه از درد فراقت خسته است

دل بروی غیر تو او بسته است

هیچ دانی در دلم جا کرده ای

عرش حق شش گوشه بر پا کرده ای

عشق بازی با تو معنا میشود

نور حق از تو هویدا می شود

السلام ای شاه مظلوم و غریب

السلام ای آیه اما یجیب

السلام ای نور چشم مصطفی

السلام ای خامس آل عبا

 

 


 

نوشته شده توسط عباس در پنجشنبه یازدهم بهمن 1386 ساعت 7:16 بعد از ظهر موضوع | لينک ثابت


فهم دين در نگاه امام حسين (ع)

فهم دين در نگاه امام حسين (ع)

 ـ اگر دين را مجموعه اي از «اركان، اصول و فروعي كه بر نبي نازل گرديده است، به علاوه تاريخ زندگي و سيره و سنن اولياي دين» بدانيم و فهم دين را در سه سطح اعمال ديني،‌ معرفت ديني و تجربه ديني ببينيم آنگاه به خوبي روشن مي شود كه امام حسين (ع) در چه پايه اي از فهم ديني قرار دارد. او كسي است كه در خانه وحي و به همراه وحي رشد يافته است لذا هم به تمامي اركان اصول و فروع دين آشناست و هم در گفتگوي مستمر با آن بزرگوار و خصوصاً علي بن ابي طالب (ع) و فاطمه زهرا (س) و امام حسن مجتبي (ع) به زواياي مختلف دين معرفت يافته است و نيز با زيستن دركنار بهترين و بزرگترين عارفان دوران صاحب تجارب عالي عرفاني شده است. اما آنچه كه او از فهم ديني براي ما ارايه داده است در يك نگاه مستقل، نمود عالي تجربه ديني يعني عرفان حماسي است دعاي عرفه آن بزرگ يكي از عظيم ترين ذخاير معرفتي و عرفاني ماست و حماسه پس از دعا يعني شهادت آن سالار و سيد شهيدان مهمترين دستاورد عملي آن است كه از ديگر  پيشوايان ديني ديده نشده است.1

 1-(مجموعه مقالات كنگره بين المللي امام خميني و فرهنگ عاشورا/ دفتر دوم/ ص 225)

 
 
 
علاقه رسول خدا(ص ) به امام حسين (ع )
 
يكى از زيباترين و برجسته ترين نكات زندگى امام حسين , توجه شديد و علاقه بى نظير پيامبراكرم بـه ايشان و برادر بزرگوارش امام حسن (ع ) است اين نكته آن چنان آشكار و نمايان بود كه صفات زيـادى ازكـتـب تـاريـخ و حديث را به خود اختصاص داده است در اين جا گوشه اى اندك از اين مطالب رايادآور مى شويم .


 

نوشته شده توسط عباس در پنجشنبه یازدهم بهمن 1386 ساعت 7:13 بعد از ظهر موضوع | لينک ثابت


السلام علیک یا اباعبدلله

 همه ی زمین ها کربلاست و همه ی روزها عاشوراست

                            

    کربلا شهری جغرافیایی نیست که روزگاری دشتی بوده باشد بر کناره ی فرات ، و  گروهی

     شورشی  در مصادف با مدافعان حاکمیت جان باخته باشند ، کربلا شهر سرخی است در

     جغرافیای عشق ، که عاشقانی مهربان با دستهای روشنشان ، لاله های سرخ بیداری را در

     کویر اندیشه ها کاشتند . 

  کربلا فتحنامه ی مظلومیت است . گلداغ انسان است در فراخنای

     تاریخ . طوافگاه حقیقت است . امضای سرخ است بر طومارنامه ی عمر بشریت . فرات ،

   اشک شیعه است در دشت ستم دیدگی . باران عاطفه است . ابریشم احساس است در زنجیر

        بی عاطفگی . سینای عشق است در تکلم زار طور .


 

نوشته شده توسط عباس در پنجشنبه یازدهم بهمن 1386 ساعت 6:44 بعد از ظهر موضوع | لينک ثابت


یا حضرت اصغر ( ع )

يكى از فرزندان امام حسين‏ (ع) كه شير خوار بود و از تشنگى، روز عاشورا بى تاب‏ شده بود. امام، خطاب به دشمن فرمود: از ياران و فرزندانم، كسى جز اين كودك نمانده ‏است. نمی ببينيد كه چگونه از تشنگى بى تاب است؟ در"نفس المهموم" آمده است كه‏ فرمود: " ان لم ترحمونى فارحموا هذا الطفل‏"در حال گفتگو بود كه تيرى از كمان حرمله ‏آمد و گوش تا گوش حلقوم على اصغر (ع) را دريد. امام حسين‏(ع‏) خون گلوى او را گرفت و به آسمان پاشيد.(1)

در كتابهاى مقتل، هم از"على اصغر"(ع) ياد شده،هم از طفل رضيع (كودك‏ شيرخوار)و در اينكه دو كودك بوده يا هر دو يكى است، اختلاف است.

در زيارت ناحيه مقدسه، درباره اين كودك شهيد، آمده است: "السلام على عبد الله بن ‏الحسين، الطفل الرضيع، المرمى الصريع، المشحط دما، المصعد دمه فى السماء، المذبوح‏ بالسهم فى حجر ابيه، لعن الله راميه حرملة بن كاهل الاسدى".(2) و در يكى از زيارتنامه‏ هاى ‏عاشورا آمده است:" و على ولدك على الاصغر الذى فجعت به" ز اين كودك،با عنوانهاى‏ شيرخواره، شش ماهه، باب الحوايج، طفل رضيع و...ياد می ‏شود و قنداقه و گهواره از مفاهيمى است كه در ارتباط با او آورده می ‏شود.

طفل شش ماهه تبسم نكند پس چه كند   

    آنكه بر مرگ زند خنده، على اصغر توست

"على اصغر، يعنى درخشانترين چهره كربلا، بزرگترين سند مظلوميت و معتبرترين ‏زاويه شهادت... . چشم تاريخ، هيچ وزنه ‏اى را در تاريخ شهادت، به چنين سنگينى نديده‏ است."(3) على اصغر را باب الحوائج می ‏دانند،گر چه طفل رضيع و كودك كوچك است، امّا مقامش نزد خدا والاست. (4)


در گلخانه شهادت را می گشايد كليد كوچك ما

ابن ابي الحديد گفته: اگر گويند حسن و حسين پسران پيغمبرند، گويم هستند چه خداوند كه در آيه مباهله فرمايد: اَبنآ ناجُز حسن و حسين را نخواسته، و خداوند عيسي را از ذريت ابراهيم شمرده و اهل لغت خلافي ندارند كه فرزندان دختر از نسل پدر دخترند، و اگر كسي گويد كه خداوند فرموده است:

ما كان مُحَمَّدٌ اَبا اَحدٍ رِجالِكُمْ. يعني نيست محمد صلي الله عليه و آله پدر هيچيك از مردان شما در جواب گوئيم كه محمد را پدر ابراهيم ابن ماريه داني يا نداني بهر چه جواب دهد جواب من در حق حسن و حسين همان است.

همانا اين آية مباركه در حق زيد بن حارثه وارد شده چه او را به سنَّت جاهليت فرزند رسول خدا صلي الله عليه و آله مي‌شمرند و خداوند در بطلان عقيدت ايشان اين آيه فرستاد كه محمد صلي الله عليه و آله پدر هيچيك از مردان شما نيست لكن نه آنست كه پدر فرزندان خود حسنين و ابراهيم نباشد.

در جمله‌اي از كتب عامه روايت شده كه حضرت رسول صلي الله عليه و آله دست حسنين را گرفت و فرمود در حالي كه اصحابش جمع بودند:

اي قوم آنكس كه مرا دوست دارد و ايشان را و پدر و مادر ايشان را دوست دارد در قيامت با من در بهشت خواهد بود. و بعضي اين حديث را نظم كرده‌اند:

      اَخَذَ اْلَّنبِيُّ يَدَ الْحُسيْن وَ صِنْوِهِ             يَوْماً وَ قالَ وَ صَحبَتُهُ في مَجْمَعً

      مَنْ وَدَّني يا قَومِ اَوْهذيْنِ اَو                    اَبَوَيهِما فَالْخُلْدُ مَسْكَنُهُ مَعي


 

نوشته شده توسط عباس در پنجشنبه هشتم آذر 1386 ساعت 5:41 بعد از ظهر موضوع | لينک ثابت


امام حسین ( ع )

ای حسینی که که به دل عشق تو درمان من است

مهر تو نور دل و اول و پایان من است

این حسینی که عوالم همه گریان تواند

گوهر اشک برای تو به دامان من است

جان نثار تو می کنم ای محور عشق

عشق تو دین من و مذهب و ایمان من است

دیده ام تا صف محشر ز چه آرام شود

که شبی هم بر تو دیده گریان من است

دل ز هر عشق تهی سازم و جان پاک کنم

چون حسین است که جان من و جانان من است

شب اول قبرم نکنم وحشت و ترس

چون حسین است که مهمان من است

به سئوالم اگر آرند به میزان حساب

پاسخ آرم به خداوند حسین جان من است

 

 

در وادی محبت خدا خودش میدونه

محبت تو مولا زد از دلم جونه

چی کار کنم حسین جان دلم گرفته بونه

هردم کنم صدایت با اشک دونه دونه

آب روان بنوشم گویم به آه سوزان

دوستت دارم حسین جان

فدات بشم حسین جان

مهر تو ای حسین جان از دل کشد زبانه

مرغ دلم به سویت پرمی کشد شبانه

بی عشق تو ندارم میلی به آب و دانه

عشق تو هر کجایی عاشق و می کشانه

آب روان بنوشم گویم به آه سوزان

دوستت دارم حسین جان

فدات بشم حسین جان

بمیرم از برایت چقدر تو مهربونی

دوستت دارم میدونی از پیشونیم می خونی

اگه کسی ندونه مولا تو خوب میدونی

عشق تو را خریدم دادم به کف جونی

به دام تو اسیرم به آیه های قرآن

دوستت دارم حسین جان

فدات بشم حسین جان

از خانه زاد بابت دشمن تورا چگونه؟

با اهل بیت عصمت کرده برون زخونه

کرده برون زخونه

اما چرا شبونه؟؟

با اهل آسمانها گوید خدای سبحان

دوستت دارم حسین جان

فدات بشم حسین جان

زینب میان محمل رنگ از رخش پریده

زیرا که لحظه ای او روی تورا ندیده

جام بلای عشقت یکباره سرکشیده

بار مصیبتت را یک جا به دل خریده

با رمز عاشقه می گوید ای حسین جان

دوستت دارم حسین جان

فدات بشم حسین جان


 

نوشته شده توسط عباس در دوشنبه پنجم آذر 1386 ساعت 5:7 بعد از ظهر موضوع | لينک ثابت


بقیع

                        

نه قبله در تو که قبله نماست در تو بقیع

نه کعبه کعبه اهل ولاست در تو بقیع

هزار مرتبه برتر از عرش حق هستی

نیاز خانه اهل سماء است در تو بقیع

سکوت محض تو در اوج غربت تاریخ

نماد ناله قلب خداست در تو بقیع

همین که بی حرم و گنبدی و گلدسته

نشان از واقعه ای غم فزاست در تو بقیع

به هر دو عالم اگر فخر می کنی چه عجب

هزار مادر شاه وفاست در تو بقیع

به اشک نم نم خود زائرت سحر می گفت

شمیم علقمه و کربلاست در تو بقیع

اگرچه مهد ولایی به کربلا نرسی

کجاست سری ز تن خود جدا در تو بقیع

کنار تربت مادر به یاد کرب و بلا

صدای ناله مهدی رساست در تو بقیع


 

نوشته شده توسط عباس در دوشنبه پنجم آذر 1386 ساعت 5:4 بعد از ظهر موضوع | لينک ثابت


اشعار زیبا

<< عشق حسین >>

سری دارم که شیدای حسین است

دلی کان دل فقط جای حسین است

سرو جان و دل و دینم به عالم

به حق حق به سودای حسین است

منزه شد حسین از مثل و همتا

بجز احمد که همتای حسین است

چو او عاشق به دوران کس ندیده

فدای حق سروپای حسین است

بهشت و جنت و رضوان و کوثر

نثار روی زیبای حسین است


<<یا حسین (ع) >>

من که شور و شین دارم ذکر یا حسین دارم

               نامه ام نما امضاء  لا اله الا الله لا اله الا الله

                                   یا حسین اگر پستم سرسپرده ام مستم

                                                 کن شفاعتم مولا  لا اله الا الله لا اله الا


<< السلام علیک یا مسلم بن عقیل >>

یا حسین من اسیر نامه برم

   به سر دار کوفه گشته سرم                                   

                              با لب خون به شهر غصه و غم

نام تو شاه عالمو میبرم

جان زینب میا عزیز خدا

سرتو میشود ز کینه جدا                               

                              شود آوره و به غصه اسیر

خواهرت بین کوچه های بلا


<<عطر ماه درد و بلا >>

 
باز میاد عطر ماه درد و بلا

میاد از آسمون دوباره صدا                

               سینه زنها پیرهن سیاه بخرید

آقامون داره میره کرب و بلا

هیچ کجا حال روضه رو نداره

بوی سیب حرم میاد دوباره               

               قافله داره میره کرب و بلا

کاش آقامون رقیه رو نیاره

صورتم رو به کربلا میکنم

از ته دل تو رو صدا میکنم              

               نمازم رو به قبله حرم

شهید بی سر اقتدا میکنم

 


 

نوشته شده توسط عباس در دوشنبه پنجم آذر 1386 ساعت 5:1 بعد از ظهر موضوع | لينک ثابت


کربلا یعنی ...

کربلا یعنی که خون آب وضو                      با خدا بی واسطه در گفتگو

کربلا یعنی همیشه مکتبی                        توحسینی و خواهر تو زینبی

کربلا یعنی سراپا جان شدن                       در منای عاشقی قربان شدن

کربلا یعنی سرو جان باختن                       پل به معراج شرافت ساختن

کربلا یعنی که عاشورای خون                        موسم انا الیه راجعون 

کربلا یعنی دل احمر شدن                        روی دست باغبان پر پر شدن

کربلا یعنی هم آغوش اجل                          تلخی مرگش نکوتر از عسل

کربلا یعنی بهار تشنگی                         شعله بر دل از شرار تشنگی

کربلا یعنی چو گل افروختن                     پیش آب از تشنه کامی سوختن

کربلا یعنی که در دریای آب                     تشنه اما آب کردن را جواب

کربلا یعنی فغان و زمزمه

خنجر و حنجر نگاه فاطمه


 

نوشته شده توسط عباس در دوشنبه پنجم آذر 1386 ساعت 4:43 بعد از ظهر موضوع | لينک ثابت


یا حسین مظلوم ( ع )

 

هيدت عشّاق الحسين(ع)

یا حسین مظلوم سیّد الشهدا ( ع )

Image دانلود فونت شیعه

 

 

 

 

 

 

امام حسین
به مناسبت نزدیک شدن به ایام شهادت امام حسین (ع)


بیعت نکردن با یزید

وقتی امام حسن (ع) مجتبی به شهادت رسیدند شیعیان عراق جنبش کردند و به امام حسین (ع) نامه نوشتند.
برای بیعت با ایشان و خلع معاویه، ولی حضرت نپذیرفتند و جواب نوشتند که در گرو عهد و پیمان با معاویه است و نمی تواند آنرا نقض کند تا مدت سرآید و جان معاویه در آید ولی بعد از اینکه معاویه در نیمه رجب سال 60 هجری به درک رسید، یزید به حاکم مدینه ولید بن عبید بن ابوسفیان (نوه ابوسفیان) نامه ای می نویسد و مرگ پدرش معاویه را اطلاع می دهد و طی نامه ای خصوصی فرمان را از این سه نفر (امام حسین (ع) – عبدالله بن عمر – عبدلله بن زبیر) بیعت بگیرد و اگر بیعت نکردند، سرشان را برای من بفرست. ولید امام را احضار نمود، امام آنموقع در مسجد پیغمبر بودند.
خبر مرگ معاویه برای ولید ناگوار و هراسناک بود، ناچاراً مروان بن حکم را خواست. علت اینکه گفته می شود (ناچاراً ) چون قبل از ولید ، حاکم مدینه مروان بود و بخاطر همین تغییر حکومت مدینه آنها با هم قهر بودند ولی خبر مرگ معاویه او را مجبور کرد با مروان حکم راجع به نامه یزید مشورت کند. مروان گفت: هم اکنون تا خبر مرگ معاویه اعلام نشده آنها را احضار کن و اگر بیعت نکردند گردنشان را بزن چون رگ گردنشان را نزنی هر کدام از آنها به ناحیه ای می روند و مخالفت خود را اعلام می کنند و مدعی خلافت می شوند. ولید شخصی به نام عبدالله که نوه عثمان (خلیفه) بود را نزد حسین فرستاد عبدالله آنها را در مسجد یافت، عبدالله از آنها دعوت کرد نزد حاکم بروند، حضرت امام فرمود: عبدالله تو برو ما بعداً می آئیم. عبدالله بن زبیر به امام گفت: شما چه حدس می زنید؟ امام فرمودند: (اظن ان طاغیتهم قد هلک ) گمان می کنم فرعون اینها تلف شده و ما را برای بیعت می خواهند. امام فرمود: من میروم، تو، عبدالله بن زبیر چه می کنی؟ عبدالله بن زبیر گفت: حالا ببینم چه می شود! (نکته: اگر عبدالله بن زبیر مطیع ولایت امر بود همان عمل امام را انجام می داد و مانند پدرش زبیر به امام علی (ع) خیانت نمی کرد.) عبدالله بن زبیر شبانه از بیراهه به مکه گریخت و در آنجا متحصن شد. امام رفت و عده ای از بنی هاشم را هم با خود برد و فرمود شما بیرون بایستید اگر فریاد من بلند شد به داخل بریزید و تا صدای من بلند نشده داخل نشوید.
مروان حکم(ل) کنار ولید نشسته بود. امام به ولید فرمود: چه می خواهید؟ حاکم گفت: مردم با یزید بیعت کرده اند و نظر معاویه هم چنین بوده و مصلحت اسلام است و از شما خواهش می کنم که شما هم بیعت نمائید. ولید دوست نداشت دستش بخون امام آغشته شود، با اینکه او از بنی امیه محسوب می شود تا اندازه ای با دیگران فرق داشت.
امام فرمود: بیعت من با شما در این اتاق بسته که سه نفر بیشتر نیستیم چه سودی دارد، شما بیعت را برای مردم می خواهید که آنها هم به خاطر من بیعت کنند. حاکم گفت: راست می فرمائید، باشد برای بعداً. سپس ولید گفت: تشریف ببرید. مروان حکم گفت: چه می گویی؟ اگر حسین بن علی از اینجا برود معنایش این است که بیعت نمی کنم سپس گفت: ولید، فرمان یزید را اجرا کن (یعنی حضرت را به شهادت برسان) امام گریبان مروان را گرفت و او را بالا برد و محکم به زمین کوباند و فرمود: تو کوچکتر از آنی. سپس امام بیرون رفتند و سه شب دیگر در مدینه ماندند، شبها سر قبر پیامبر (ص) می رفتند و در آنجا دعا میخواندند و از باری تعالی راهی را طلب می نمودند که رضای خداوند در آن باشد.


 

نوشته شده توسط عباس در دوشنبه پنجم آذر 1386 ساعت 4:25 بعد از ظهر موضوع | لينک ثابت


اطلاعاتی کوچک از مصیبت امام حسين‏«ع‏»

حضرت رباب  

رباب،دختر امرء القيس بن عدى،همسر سيد الشهدا«ع‏»و مادر سكينه و على‏اصغر(عبد الله). او در سفر كربلا حضور داشت و همراه اسيران به شام رفت،سپس به‏مدينه بازگشت و مدت يك سال براى سيد الشهدا«ع‏»عزادارى كرد و مرثيه‏هايى هم درسوگ آن حضرت سرود. خواستگارانى از اشراف و بزرگان قريش را رد كرد و حاضر نشدبا كسى ازدواج كند.در سوگ ابا عبد الله‏«ع‏»پيوسته گريان بود و زير سايه نمى رفت،از فرطگريه و اندوه بر شهادت حسين‏«ع‏»يك سال بعد(در سال 62 هجرى)جان باخت. (1) ازجمله سروده‏هاى او در شهادت امام حسين‏«ع‏»ابياتى است كه اينگونه شروع مى‏شود:

ان الذى كان نورا يستضاء به فى كربلاء قتيل غير مدفون سبط النبى جزاك الله صالحة عنا و جنبت‏خسران الموازين... (2)

حسين بن على‏«ع‏»نيز به اين همسر با فضيلت و ادب و دخترش سكينه و خانه‏اى كه‏اين دو را در بر گرفته باشد،محبت داشت و مى فرمود:

لعمرك اننى لاحب دارا تحل بها سكينة و الرباب احبهما و ابذل جل مالى و ليس لعاتب عندى عتاب (3)

رثاء

رجز

شعرهاى حماسى كه جنگاوران در ميدانهاى نبرد مى‏خوانند.«رجز،نام يكى از بحورشعرى عربى است كه نوعى تحرك و روانى در آن است.در گذشته و دوران جاهليت،ازاين وزن شعر، بيشتر در اشعارى كه جنبه مبارزه،دشنام يا تفاخر داشته استفاده مى‏شده‏است.به كارگيرى اين وزن و آهنگ در شعرهاى حماسى كه مبارزان در ميدانهاى جنگ‏مى‏خواندند،سبب شده كه به آن اشعار،رجز گويند.معمولا رجز،ابياتى كوتاه داشته وبصورت ارتجالى در ميدان سروده مى‏شده است.از اين رو گاهى هم خطاهاى دستورى وادبى دارد.» (4) بيشتر افراد،هنگام رجز خواندن در ميدان مبارزه،اشعار شعراى عرب را كه باحال و وضع آنان مطابق بود مى‏خواندند و اگر خود جنگجو طبع شعر داشت،فى البديهه‏در وصف و معرفى خويش شعر مى‏سرود و نام خود و پدر و قبيله و سوابق دليرى‏هاى‏خود و قبيله‏اش را در آن بيان مى‏كرد.رجز،هم براى تقويت نيرو و روحيه خود بود،هم‏براى ترساندن رقيب.«رجز،سرود نظامى رايج در آن دوره‏ها بود كه جنگاوران در اثناءجنگ،آن را مى‏خواندند و به شجاعت و قهرمانيهاى خويش مى‏باليدند و دشمنانشان را به‏كشتن و تار و مار كردن تهديد مى‏كردند.رجز در آن ميدانهاى نبرد،مانند يك سلاح پيكارمؤثر بود و رزم آوران همانگونه كه بر شمشيرها و تيرها و نيزه‏ها اعتماد مى‏كردند،بررجزهاى خود نيز تكيه مى‏كردند.» (5) در كربلا نيز،حسين بن على‏«ع‏»و فرزندان و برادران و يارانش در ميدانهاى نبرد،رجزمى‏خواندند.رجزهايى كه اصحاب امام روز عاشورا مى‏خواندند،نمايانگر عقيده و هدفى‏كه در راه آن از شهادت استقبال مى‏كردند و انگيزه جهادشان بود،كه در چه راهى و براى‏چه هدفى است و نشان دهنده يقين،ثبات قدم، آگاهى و بصيرتشان بود.مثلا حضرت‏ابا الفضل،گفته است:

و الله ان قطعتموا يمينى انى احامى ابدا عن دينى

كه گوياى حمايت از آيين است.قاسم بن حسن‏«ع‏»رجز مى‏خواند كه:«ان تنكرونى‏فانا ابن الحسن...»عمرو بن جناده رجز مى‏خواند:

اميرى حسين و نعم الامير سرور فؤاد البشير النذير...

على اكبر«ع‏»مى‏خواند:

انا على بن الحسين بن على نحن و بيت الله اولى بالنبى تالله لا يحكم فينا ابن الدعى اضرب بالسيف احامى عن ابى ضرب غلام هاشمى عربى

يا خود ابا عبد الله الحسين‏«ع‏»رجزهاى متعددى دارد،از جمله:

القتل اولى من ركوب العار و العار اولى من دخول النار

يا اين رجز كه:

انا الحسين بن على اليت ان لا انثنى احمى عيالات ابى امضى على دين النبى

كه همه و همه،سرشار از روحيه بالا و انگيزه‏هاى والا و دليرى و ثبات و پايدارى‏شجاعانه است. (6)

رقيه

دختر سه  ساله ابا عبد الله الحسين‏«ع‏»كه در سفر كربلا همراه اسراى اهل بيت‏بوده و در شام،شبى پدر را به خواب ديد و پس از بيدار شدن بسيار گريست و بى‏تابى كردو پدر را خواست.خبر به يزيد رسيد.به دستور او سر مطهر امام حسين‏«ع‏»را نزد او بردندو او از اين منظره بيشتر ناراحت و رنجور شد و همان روزها در خرابه شام(كه محل‏اقامت موقت اهل بيت بود)جان داد. (7) البته در باره اين دختر و شهادتش،ميان مورخين نظرواحدى وجود ندارد.

خردسالى اين دختر و عواطفى كه نام و يادش و كيفيت جان باختنش و مدفن اوبر مى‏انگيزد شگفت است و شيعيان به او علاقه خاصى دارند.محل دفن او كنار يك‏بازارچه قديمى و با فاصله از مسجد اموى در دمشق قرار دارد و چندين بار تعمير شده‏است.آخرين تعمير و توسعه در سال 1364 شمسى از سوى ايران آغاز شد و پس از چندسال به پايان رسيد. (8) اينك حرمى بزرگ و باشكوه براى آن دختر خردسال بزرگوار وجوددارد كه زيارتگاه دوستداران اهل بيت است.

از بهر ياد بود از اين نهضت بزرگ در شهر شام،دختركى را گذاشتيم تا دودمان دشمن ظالم فنا شود آنجا رقيه را به حراست گماشتيم

رمز جاودانگى عاشورا

هيچ حادثه‏اى به جاودانگى و ماندگارى‏«كربلا»نمى‏رسد و در اين حد،در ذهنها وزندگيها زنده نيست و اينگونه فراگير زمانها و مكانها و انسانها نگشته است و موج آن مثل‏عاشورا هميشه متلاطم نمانده است.رمز آن در چند مساله نهفته است،از جمله:

1-خدايى بودن آن:حركت‏حسين‏«ع‏»،جهاد و شهادتش،انگيزه و محركش همه و همه‏براى خدا بود و هر چه كه‏«لله‏»باشد،رنگ جاودانه مى‏گيرد.نور خدا خاموشى ندارد وجهاد براى حق، همواره امتداد مى‏يابد.

پايان زندگانى هر كس به مرگ اوست جز مرد حق كه مرگ وى،آغاز دفتر است

قيام براى خدا فراموش نمى‏شود و نورش خاموش نمى‏گردد،چونكه رنگش خدايى ونورش الهى است.

دشمنت كشت ولى نور تو خاموش نگشت آرى آن نور كه فانى نشود،نور خداست

2-افشاگريهاى اسراى اهل بيت:هر انقلابى،يك بازو مى‏خواهد و يك زبان،خون و پيام،عمل و تبليغات.خطابه‏هاى زينب و سجاد«عليهما السلام‏»و سخنان بازماندگان كربلا دردوران اسارت، نقش مهمى در افشاگرى چهره دشمن و خنثى كردن تبليغات دروغين‏امويان و آگاهى مردم از ماهيت قيام و شخصيت‏سيد الشهدا و شهيدان عاشورا داشت وسبب شد امويان نتوانند پرده بر جنايات خويش بكشند و آن حادثه را از يادها ببرند.

3-احياگريهاى‏«ذكر»:در تعليمات ائمه،تاكيد فراوان شده كه براى امام حسين‏«ع‏»وشهداى كربلا گريه كنند،نوحه بخوانند،شعر بسرايند،عزادارى كنند.زيارت روند،برتربت امام حسين سجده كنند.اينها همه سبب شده كه مكتب عاشورا و حادثه كربلا ومظلوميت امام حسين‏«ع‏»و شهداى كربلا،بصورت زنده و جاويد و فراگير باقى بماند.

نقش‏«ياد»،«بكاء»،«زيارت‏»،«شعر»و«مرثيه‏»در جاودانه ساختن عاشورا مهم است. (9) -كيفيت‏حادثه:نفس حوادث عاشورا و اوج فداكاريها و اخلاص ياران امام و اوج‏خشونت و بى‏رحمى سپاه كوفه نسبت به سيد الشهدا و غربت و مظلوميت و عطش در اوج‏خود،همه و همه اين حادثه بى‏نظير را ماندگار ساخته است.

رميث بن عمرو

(10)

روز شمار قيام كربلا

در اين قسمت،حوادثى را كه در ارتباط با نهضت عاشورا در شام،مدينه،كوفه،مكه،كربلا و...به ترتيب زمانى اتفاق افتاده است،مى‏آوريم:

15 رجب 60 هجرى:مرگ معاويه در شام و نشستن يزيد به جاى پدر.

28 رجب 60:رسيدن نامه يزيد به والى مدينه مبنى بر بيعت گرفتن از حسين‏«ع‏»وديگران.

29 رجب 60:فرستادن وليد،كسى را سراغ سيد الشهدا و دعوت به آمدن براى‏بيعت،ديدار امام حسين‏«ع‏»از قبر پيامبر و خدا حافظى،سپس هجرت از مدينه،همراه بااهل بيت و جمعى از بنى هاشم.

3 شعبان 60:فرستادن وليد،كسى را سراغ سيد الشهدا و دعوت به آمدن براى بيعت،ديدار امام حسين‏«ع‏»از قبر پيامبر و خداحافظى،سپس هجرت از مدينه،همراه با اهل بيت‏و جمعى از بنى هاشم.

ورود امام حسين‏«ع‏»به مكه و ملاقاتهاى وى با مردم.

10 رمضان 60:رسيدن نامه‏اى از كوفيان به دست امام،توسط دو نفر از شيعيان كوفه.

15 رمضان 60:رسيدن هزاران نامه دعوت به دست امام،سپس فرستادن مسلم بن‏عقيل به كوفه براى بررسى اوضاع.

5 شوال 60:ورود مسلم بن عقيل به كوفه،استقبال مردم از وى و شروع آنان به بيعت.

11 ذى قعده 60:نامه نوشتن مسلم بن عقيل از كوفه به امام حسين و فراخوانى به‏آمدن به كوفه.

8 ذى حجه 60:خروج مسلم بن عقيل در كوفه با چهار هزار نفر،سپس پراكندگى‏آنان از دور مسلم و تنها ماندن او و مخفى شدن در خانه طوعه.تبديل كردن امام حسين‏«ع‏»

حج را به عمره در مكه،ايراد خطبه براى مردم و خروج از مكه همراه با 82 نفر از افرادخانواده و ياران به طرف كوفه.دستگيرى هانى،سپس شهادت او.

9 ذى حجه 60:درگيرى مسلم با كوفيان،سپس دستگيرى او و شهادتش بر بام‏دار الاماره كوفه،ديدار امام حسين با فرزدق در بيرون مكه.

ذى حجه 60:بر خورد امام حسين‏«ع‏»با حر و سپاه او در منزل‏«شراف‏».

ذى حجه 60:دريافت مجدد خبر شهادت مسلم بن عقيل و قيس بن مسهر در منزل‏«عذيب الهجانات‏».

2 محرم 61:ورود امام حسين‏«ع‏»به سرزمين كربلا و فرود آمدن در آنجا.

3 محرم 61:ورود عمر سعد به كربلا،همراه چهار هزار نفر از سپاه كوفه و آغازگفتگوى وى با امام براى وادار كردن آن حضرت به بيعت و تسليم شدن.

5 محرم 61:ورود شبث بن ربعى با چهار هزار نفر به سرزمين كربلا.

7 محرم 61:رسيدن دستور از كوفه بر ممانعت‏سپاه امام از آب،ماموريت پانصدسوار دشمن بر شريعه فرات به فرماندهى عمرو بن حجاج.

9 محرم 61:ورود شمر با چهار هزار نفر به كربلا،همراه با نامه ابن زياد به عمر سعد،مبنى بر جنگيدن با حسين‏«ع‏»و كشتن او،و آوردن امان نامه براى حضرت عباس‏«ع‏»و حمله‏مقدماتى سپاه عمر سعد به اردوگاه امام و مهلت‏خواهى امام براى نماز و نيايش در شب عاشورا.

10 محرم 61:درگيرى ياران امام با سپاه كوفه،شهادت امام و اصحاب،غارت‏خيمه‏ها،فرستادن سر مطهر امام به كوفه،توسط خولى.

11 محرم 61:حركت‏سپاه عمر سعد و نيز اسراى اهل بيت از كربلا به كوفه،پس ازآنكه عمر سعد بر كشته‏هاى سپاه خود نماز خواند و آنان را دفن كرد و اهل بيت را برشترها سوار كرده به كوفه برد.

1 صفر 61:ورود اسراى اهل بيت‏«ع‏»از كربلا به دمشق.

20 صفر:بازگشت اهل بيت‏«ع‏»از سفر شام به مدينه.

روضه

روضه و روضه خوانى،به معناى ذكر مصيبت‏سيد الشهدا و مرثيه خوانى براى ائمه ومعصومين‏«ع‏»است كه مورد تشويق امامان و يكى از عوامل زنده ماندن نهضت‏حسينى وپيوند روحى و عاطفى شيعه با اولياء دين است.اشك ريختن و گريستن در مصائب‏اهل بيت‏«ع‏»نشانه عشق به آنان است و علاوه بر سازندگيهاى تربيتى براى سوگوار،موجب اجر و پاداش الهى در آخرت و بهره‏مندى از شفاعت ابا عبد الله الحسين است.

معناى روضه در اصل،باغ و بوستان است،اما سبب اشتهار مرثيه خوانى به‏«روضه‏»آن‏است كه مرثيه خوانان در گذشته،حوادث كربلا را از روى كتابى به نام‏«روضة الشهداء»

مى‏خواندند كه تاليف ملا حسين كاشفى است.«ملا حسين كاشفى(متوفاى 910 هجرى)

يكى از دانشمندان و خطباى با قريحه و خوش آواز سبزوار در قرن نهم هجرى بود،درزمان سلطنت‏سلطان حسين بايقرا(875-911 ه)به هرات،مركز حكمرانى اين پادشاه‏رفت و چون حافظه‏اى توانا و قريحه‏اى سرشار و آوازى گيرنده و مطبوع داشت و خطيبى‏دانشمند بود، بزودى شهرت يافت و مجالس وعظ و ذكر او بسيارى را به خود جلب كرد ومورد توجه پادشاه و شاهزادگان و اعيان و اكابر دولت و وزير فاضل و هنرمند هنر پرور او«امير على شيرنوايى‏»قرار گرفت.كاشفى دانشمندى فصيح و بليغ و شاعر پركار بود وبيش از چهل كتاب و رساله تاليف كرد.از جمله آنها«روضة الشهداء»بود.كاشفى كتاب‏روضة الشهدا را در واقعه كربلا به فارسى نوشت و چون مطالب اين كتاب را در مجالس‏عزادارى از روى كتاب بر سر منبر مى‏خواندند، خوانندگان اين كتاب به‏«روضه خوان‏»

معروف شدند و بتدريج‏خواندن روضه از روى كتاب منسوخ شد و روضه خوانها مطالب‏كتاب را حفظ كرده و در مجالس عزادارى مى‏خواندند.در زمان صفويه اقامه عزادارى‏بسيار رواج گرفت.» (11) كتاب روضة الشهدا كه حاوى ذكر مقتل و حوادث كربلا بود،در قرن دهم توسطمحمد بن سليمان فضولى به تركى ترجمه شد،با نام‏«حديقة السعداء». (12) در اينجا نمونه‏اى‏از متن روضة الشهداى واعظ كاشفى را جهت آشنايى مى‏آوريم،كه نثرى زيبا و ادبى‏است:«...آخر نظرى كن به حسرت آدم صفى و نوحه نوح نجى و در آتش انداختن‏ابراهيم خليل و قربانى كردن يعقوب در بيت الاحزان و بليت‏يوسف در چاه و زندان وشبانى و سرگردانى موسى كليم و بيمارى و بى تيمارى ايوب و اره شكافنده بر فرق‏زكرياى مظلوم و تيغ زهر آبداده بر حلق يحيى معصوم و الم لب و دندان سرور انبياء،وجگر پاره پاره حمزه سيد الشهدا و محنت اهل بيت رسالت و مصيبت‏خانواده عصمت وسرشك درد آلود بتول عذرا و فرق خون آلوده على مرتضى‏«ع‏»و لب زهر چشيده نورديده زهرا و رخ به خون آغشته شهيد كربلا و ديگر احوال بلاكشان اين امت و محنت‏رسيدگان عالى همت همه با جان غم اندوخته در كانون غم و الم سر تا پاى سوخته.نظم:

ز اندوه اين ماتم جان گسل روان گردد از ديده‏ها خون دل‏» (13)

نثر شيوا و اديبانه‏«روضة الشهدا»ستودنى است،هر چند از نظر نقل،حاوى برخى‏مطالب ضعيف و بى ماخذ است.بعلاوه اين كتاب،در تحليل حادثه عاشورا ديدگاهى‏صوفيانه دارد و حوادث را بيشتر به منشا غيبى و مسائل آزمايش و ابتلاء اولياء نسبت‏مى‏دهد،تا بعد حماسى و اجتماعى و قابل اسوه گيرى در مبارزات ضد ظلم.

از آنجا كه مرثيه خوانى و ذكر مصيبت،سنت پسنديده دينى در احياء خاطره و نام وفضايل اهل بيت پيامبر است،بجاست كه اهل منبر و مداحان و ذاكران،با توجه به اهميت ونقش بسزاى روضه خوانى،در ارائه الگوهاى شايسته بكوشند و چهره خوبى از ائمه ومعصومين ارائه كنند.در اين زمينه،به درستى و صحت مطالب نقل شده،اعتبار منابع مورداستفاده،استوارى و زيبايى اشعار انتخابى و دورى كردن از هر حرف و روضه و شعرى كه‏با مقام والاى اولياء خدا ناسازگار است توجه داشته باشند. (14) در فضيلت گريست و گرياندن‏افراد براى امام حسين‏«ع‏»به اين حديث توجه كنيد:امام صادق‏«ع‏»فرمود:«من انشد فى‏الحسين عليه السلام بيت‏شعر فبكى و ابكى عشرة فله و لهم الجنة‏» (15) هر كس در باره‏حسين‏«ع‏»شعرى بگويد و گريه كند و ده نفر را بگرياند،براى او و آنان بهشت است.

روضة الحسين‏«ع‏»

به حرم سيد الشهدا«ع‏»در كربلا روضة الحسين‏«ع‏»گويند.چرا كه حرم هر يك از ائمه‏و حرم نبوى،روضه و باغى از باغهاى بهشتى است.نسبت به مدفن آن حضرت،امام‏صادق‏«ع‏»فرموده است:«موضع قبر الحسين منذ يوم دفن فيه روضة من رياض الجنة‏». (16)

روضة الشهداء

نام كتاب ملا حسين كاشفى(متوفاى 910 هجرى)كه مقتل است و پيرامون وقايع‏كربلا نوشته شده است.عباراتى زيبا دارد و در گذشته واعظان و مرثيه خوانان در منابر ومجالس از روى آن مصيبت مى‏خواندند و به همين جهت،مرثيه خوانان را«روضه خوان‏»مى گويند.

روضه خوانى مداحى،روضه

رهيمه

محلى نرسيده به كوفه،داراى چشمه آب،كه امام حسين در آنجا فرود آمد و در آنجا بامردى از كوفيان برخورد كرد و پيرامون اوضاع كوفه سخنانى رد و بدل شد. (17)

رى

منطقه وسيع دامنه البرز(در جنوب شرقى تهران)رى نام داشته كه تا دشت امتدادمى‏يافته و حاصلخيز بوده است.در قديم راه ارتباطى شرق و غرب ايران محسوب‏مى‏شده است. (18) در دوره امويان،حاكمان اين منطقه و اغلب ساكنان آن،به آن دودمان‏گرايش داشتند و در آن عصر نسبت به اهل بيت‏«ع‏»دشمنى داشتند.شايد برخى روايات‏در نكوهش رى نيز بدان جهت از زبان ائمه نقل شده است.به عمر سعد در قبال جنگيدن‏با امام حسين‏«ع‏»در كربلا،وعده حكومت رى داده بودند.وسوسه حكومت بر اين خطه‏وسيع و پر نعمت و بهره‏ورى از عايداتش، او را واداشت تا تن به كشتن حسين‏«ع‏»دهد. (19) قبر حضرت عبد العظيم حسنى در اين شهر است.

پى‏نوشتها

1-ادب الطف،شبر،ج 1،ص 63،كامل،ابن اثير،ج 2،ص 579.

2-اعيان الشيعه،ج 6،ص 499.

3-همان.

4-دائرة المعارف الاسلاميه،ج 10،ص 50 به بعد(نقل به تلخيص).

5-حياة الامام الحسين،ج 3،ص 155.

6-رجزهاى امام و فرزندان و اصحاب،در كتابهاى تاريخ و مقتل بطور مبسوط آمده است.از جمله ر.ك:بحار الانوار،ج 45،ص 13 به بعد،مناقب،ج 4،ص 100 به بعد.در همين مجموعه نيز، رجزهاى برخى از شهداى كربلا،ذيل‏معرفى خودشان آورده شده است.در باره رجز،بحثى در«الاغانى‏»ابو الفرج اصفهانى است،ج 18،ص 164).

7-كامل بهايى،ص 179،منتهى الآمال،437.

8-شام سرزمين خاطره‏ها،ص 111.

9-در اين زمينه ر.ك:مقاله‏«سنت احياگرى‏»،جواد محدثى(چشمه خورشيد،ج 1، مجموعه مقالات كنگره امام‏خمينى(ره)و فرهنگ عاشورا).

10-اعيان الشيعه،ج 7،ص 33(به نقل از رجال شيخ).

11-موسيقى مذهبى ايران،ص 8.

12-فصلنامه هنر(وزارت ارشاد اسلامى)ج 2،ص 157.اين ماخذ،مقاله مبسوطى در باره تاريخچه تعزيه خوانى‏دارد،ص 156 تا 173.

13-در آمدى بر نمايش و نيايش در ايران،جابر عناصرى،ص 79.

14-در زمينه آداب اهل وعظ و منبر،از جمله ر.ك:«لؤلؤ و مرجان‏»،مرحوم ميرزا حسين نورى.

15-كامل الزيارات،ص 105.

16-من لا يحضره الفقيه،صدوق،ج 2،ص 600،المزار،شيخ مفيد،ص 141.

17-مقتل الحسين،مقرم،ص 218(به نقل از معجم البلدان).

18-دائرة المعارف الاسلاميه،ج 10،ص 285.

19-در زمينه رى،از جمله ر.ك:«سيماى رى‏»سيد حميد خندان،«تاريخ گسترش تشيع در رى‏»رسول جعفريان.


 

نوشته شده توسط عباس در یکشنبه چهارم آذر 1386 ساعت 5:31 بعد از ظهر موضوع | لينک ثابت


مبارزات امام(ع) تا شهادت

امام حسین(ع) در روز عاشورا پس از شهادت کودک شیرخوارش، در حالی که شمشیرش را برهنه کرده بود، در برابر سپاه دشمن ایستاد و اشعاری به این مضمون خواند.

من فرزند علی پاک، از خاندان هاشم هستم و افتحار می‌کنم و این افتخار برای من بس است.

جدم رسول خداست، بهترین کسی که روی زمین حرکت کرد. و ما مشعل‌های نورانی الهی در میان خلقتیم.

مادرم فاطمه، از سلاله و نسل احمد است و عمویم جعفر است که صاحب دوبال است.

در میان ما کتاب خدا به صدق نازل گردیده است و در ما هدایت و وحی به خوبی ذکر می‌شود.

ما امان خداییم برای همه مردم؛ آشکارا و پنهان آن را بیان می‌کنیم.

ما صاحبان حوض (کوثر) هستیم و دوستانمان را با ظرف رسول خدا سیراب می‌کنیم و این قابل انکار نیست.

پیروان ما در میان مردم گرامی‌ترین پیروان‌اند و دشمن ما روز رستاخیز زیانکار است.


 

نوشته شده توسط عباس در شنبه سوم آذر 1386 ساعت 5:55 بعد از ظهر موضوع | لينک ثابت


علی اکبر

علی اکبر

علی بن الحسین بن علی بن ابی‌طالب، ملقب به علی‌اکبر در اوایل خلافت عثمان بن عفان به دنیا آمد. وی از جدش علی بن ابی‌طالب(ع) روایت می‌نموده است. مادرش لیلی دختر ابی مرةبن عروةبن مسعود ثقفی(1) است. علی اکبر در گفتار و وجاهت و تناسب اندام و خلق و خو، همانند جدش رسول خدا بوده است.

روزی معاویه از اطرافیان خود پرسید: به نظر شما چه کسی سزاوارتر است به خلافت؟ اطرافیان پاسخ دادند: تو. معاویه گفت: نه. سزاوارترین مردم به خلافت علی بن الحسین است؛ چرا که جدش

.................................................................................................

1. عروةبن مسعود، یکی از چهارتن است که در اسلام آنان را مهتر عرب می‌شمردند. وی یکی از آن دو مرد است که کفار قریش می‌پنداشتند که اگر خدا بخواهد کسی را به رسالت خود برگزیند، آن‌ها سزاوارترند. وی همان کسی است که به نمایندگی کفار با رسول خدا در حدیبیه صلح کرد و در سال نهم هجری مسلمان شد. وی شبیه‌ترین مردم به عیسی بن مریم بوده است. (دمع‌السجوم، ص159).

.................................................................................................

____________________________________________________________

 

ص472

رسول خداست و در وی شجاعت بنی‌هاشم، سخاوت بنی‌امیه(1) و زیبایی ثقیف موج می‌زند.

کنیه آن حضرت ابوالحسن و لقبش علی اکبر است. زیرا بنابر صحیح‌ترین اقوال درباره سن آن حضرت، وی بزر‌گ‌ترین فرزند امام حسین(ع) است. برخی سن مبارک ایشان را هنگام شهادت بیست و پنج سال نوشته‌اند. و این قول مشهورتر است.(2) از بنی‌هاشم، علی اکبر اولین کسی است که در کربلا به شهادت رسیده است.(3)

در روز عاشورا پس از این که یاران امام(ع) یکی پس از دیگری به خدمت آن حضرت آمدند و اجازه گرفتند و جانانه مبارزه کردند تا به فیض شهادت نایل آمدند، نوبت به فداکاری اهل‌بیت(ع) رسید. و علی اکبر اولین نفر از بنی‌هاشم بود که برای جانفشانی به میدان رفت. وی به محض این که از پدر اذن جنگیدن طبید، امام(ع) به او اجازه فرمود. آن گاه نگاهی از سر مهر به فرزند خویش انداخت و بعد سر خود را به زیر افکند و اشک در چشمان مبارکش حلقه زد(4) و انگشت سبابه خود را به سوی آسمان بالا برد و گفت:

اللهم اشهد فقدْ برزَ الیهم غلامٌ اَشبهُ الناس خلقاً و خلقاً و منطقاً برسولک و کنّا اذا اشتقنا الی نبیِّک نظرنا الیه...

خدایا گواه باش جوانی را برای جنگ با کفار به میدان فرستادم که از نظر جمال و کمال و خلق و خوی، شبیه‌ترین مردم به رسول تو بود. ما هر وقت که مشتاق دیدار پیامبر تو می‌شدیم، به صورت او

.................................................................................................

1. مادر لیلی، میمونه، دختر ابی سفیان بن حرب بن امیه است.

2. دمع السجوم، ص163.

3. ابصار العین، ص21.

4. نفس المهموم، ص307.

.................................................................................................

____________________________________________________________

 

ص473

نظر می‌کردیم. خدایا! برکات زمین را از آن‌ها دریغ کن و جمعیت آن‌ها را پراکنده ساز و در میان آن‌ها جدایی افکن و امرای آن‌ها را هیچ گاه از آنان راضی مگردان که اینان ما را دعوت کردند که به یاری ما برخیزند و اکنون بر ما می‌تازند و از کشتن ما ابائی ندارند.

سپس امام(ع) رو به عمربن سعد کرد و فریاد برآورد: «خدا رحم تو را قطع کند و هیچ کار را بر تو مبارک نگرداند و بر تو کسی را بگمارد که بعد از من سر تو را در بستر از تن جدا کند و رشته تو را قطع کند که تو قرابت من با رسول خدا را نادیده گرفتی.» و با اواز بلند این آیه را تلاوت کرد: «انَّ الله اصْطفی ادَمَ و نوحاً و الَ إبراهیمَ و الَ عمرانَ علی العالمینَ ذریةً بعضُها من بعضٍ والله سمیعٌ علیمٌ»(1). و در این هنگام علی اکبر خروشد و بر سپاه کوفه حمله کرد.(2)

علی اکبر پس از آن که از پدر اجازه مبارزه و جانفشانی گرفت بر سپاه کوفه حمله کرد، در حالی که این رجز را می‌خواند:

من علی، پسر حسین، فرزند علی هستم. به خدا سوگند که ما به رسول خدا از همه کس نزدیک‌تریم.

آن قدر با نیزه بر شما بزنم که نیزه‌ام خم شود. از پدرم حمایت می‌کنم و با شمشیر بر شما ضربتی فرود می‌آورم که زیبنده جوان هاشمی علوی است. پسر زیاد را کجا رسد که درباره ما حکم کند.

وی چندین بار بر سپاه دشمن تاخت و بسیاری از سپاهیان کوفه را

.................................................................................................

1. خداوند، آدم و نوح و آل ابراهیم و آل عمران را بر جهانیان برتری داد. آن‌ها فرزندان (و دودمانی) بودند که (از نظر پاکی و تقوا و فضیلت) بعضی از بعض دیگر گرفته شده بودند و خداوند شنوا و داناست (و از کوشش‌های آن‌ها در مسیر رسالت خود، آگاه است). (سوره آل‌عمران، آیه33 و 34).

2. قصه کربلا، ص331.

.................................................................................................

____________________________________________________________

 

ص474

کشت تا این که دسمن از زیادی کشته‌شدگان به خروش آمد.

روایت شده است که آن بزرگوار با این که تشنه بود یکصد و بیست نفر را کشت. آن گاه نزد پدر آمد و در حالی که زخم‌های زیادی برداشته بود- گفت: ای پدر! عطش مرا کشت و سنگینی سلاح مرا به زحمت انداخت، آیا جرعه آبی هست که توان ادامه رزمیدن با دشمنان را پیدا کنم؟ امام حسین(ع) گریست و فرمود: واغوثاه! ای پسر من، اندکی دیگر به مبارزه خود ادامه بده، دیری نمی‌گذرد که جد بزرگوارت رسول خدا را زیارت خواهی کرد و تو را از آبی سیراب کند که دیگر هرگز احساس تشنگی نکنی.

برخی از مورخان نوشته‌اند(1) که امام(ع) به او فرمود: ای پسرم! زبان خود را نزدیک آر. بعد زبان او را در دهان گرفت و مکید و انگشتری خود را به او داد و فرمود: آن را در دهان بگذار و به سوی دشمن بازگرد، امیدوارم که هنوز روز به پایان نرسیده باشد که جدت رسول خدا جامی به تو بنوشاند که هرگز تشنه نگردی؛ پس به میدان بازگشت و این رجز را می‌خواند:

جنگ است که جوهر مردان را آشکار می‌سازد و درستی ادعاها پس از جنگ ظاهر می‌شود.

به خدای عرش سوگند که از شما جدا نگردم مگر آن که تیغ‌های شما غلاف شود.

و همچنان می‌رزمید تا آن که شماری از افراد که به دست او به هلاکت رسیدند به دویست نفر رسید.(2)

.................................................................................................

1. مقتل الحسین خوارزمی، ج2، ص31.

2. نفس المهموم، ص308؛ قصه کربلا، ص332.

.................................................................................................

____________________________________________________________

 

ص475

پس از حملات پی در پی علی اکبر یه پاه دشمن و کشته شدن بسیاری از آنان، دشمن از کثرت کشته شدگان به خروش آمده بود. لشکریان عمربن سعد از کشتن علی بن الحسین پرهیز می‌کردند، ولی مرةبن منقذ که از دلاوری‌های او به تنگ آمده بود، گفت: گناه همه عرب بر گردن من اگر این جوان بر من بگذرد و من داغ او را بر دل پدرش ننشانم! آن گاه علی اکبر به او رسید، در حالی که بر آن سپاه حمله‌ور بود. مرةبن منقذ راه را بر او گرفتو با نیزه‌ای او را از اسب برزمین انداخت. آن گروه در اطراف او جمع شدند و با شمشیر پاره پاره‌اش کردند!(1)

بعضی نقل کرده‌اند که مرةبن منقذ ابتدا با نیز به پشت او زد و بعد با شمشیر ضربتی به فرق آن بزرگوار وارد کرد که فرق مربارکش شکافت و او دست به گردن اسب خود انداخت، ولی اسب که ظاهراً خون روی چشمانش را گرفته بود او را در میان سپاه دشمن برد و دشمن از هر طرف بر او تافت و بدن مبارکش را پاره پاره کرد.(2) در این هنگام بود که فریاد زد: «السلام علیک یا ابتاه! این جدم رسول خداست که مرا سیراب کرد و او امشب در انتظار توست.(3) تو را سلام می‌رساند و می‌گوید: در آمدنت به نزد ما شتاب کن». آن گاه فریادی زد و به شهادت رسید.(4)

پس از آن که علی اکبر به شهادت رسید و دشمن بدن مبارکش را پاره پاره کرد، امام حسین(ع) بر بالین فرزندش علی اکبر آمد و صورتش را به صورت وی نهاد و گفت: «خدا بکشد گروهی را که تو را کشتند و

.................................................................................................

1. ارشاد مفید، ج2، ص106.

2. مقتل الحسین مقرم، ص259.

3. ابصار العین، ص23.

4. قصه کربلا، ص333، به نقل از: مقاتل الطالبیین، ص116.

.................................................................................................

____________________________________________________________

 

ص476

گستاخی را از حد گذارندند و حرمت رسول خدا را شکستند. پس از تو خاک بر سر دنیا!»(1)

در این حال صدای گریه آن حضرت بلند شد به گونه‌ای که کسی تا آن زمان صدای گریه او را نشنیده بود.(2) آن گاه سر علی را بر دامان گرفت و در حالی که خون از دندان‌هایش پاک می‌کرد و بر صورتش بوسه می‌زد گفت: «فرزندم! تو هم از محنت دنیا آسوده شدی و به سوی رحمت جاودانه حق رهسپار گشتی و پدرت پس از تو تنها مانده است، ولی به زودی به تو ملحق خواهد شد.»(3)

در این هنگام زینب کبری با شتاب از خیمه بیرون آمد، در حالی که فریاد می‌زد: یا اخیا و ابن اخیاه! و خود را بر روی علی بن الحسین افکند. امام حسین(ع) او را از روی کشته علی اکبر بلند کرد و به خیمه بازگرداند و به جوان دستور داد تا جسد علی را از میدان بیرون بردند. آنان پیکر علی اکبر را در برابر خیمه‌ای که در مقابل آن مبارزه می‌کردند بر زمین نهادند.(4) امام حسین(ع) به خیمه بازگشت، در حالی که محزون بود.

سکینه پیش آمد و از پدر سراغ برادرش را گرفت و امام خبر شهادت او را به دخترش داد. سکینه در حالی که فریاد می‌زد خواست از خیمه خارج شود. امام حسین(ع) اجازه نداد و فرمود: ای سکینه! تقوای خدا پیشه کن و شکیبا باش! سکینه گفت: ای پدر! کسی که برادرش را کشته‌اند چگونه صبر کند؟!(5)

.................................................................................................

1. ملهوف، ص168.

2. نفس المهموم، ص311.

3. ذریعةالنجاة، ص128.

4. ارشاد مفید، ج2، ص107.

5. دمعةالساکبه، ج4، ص332؛ قصه کربلا، ص334.

.................................................................................................

____________________________________________________________

 

ص477

 

عباس بن علی بن ابی طالب(ع)

عباس بن علی بن ابی‌طالب(ع) در سال 26هجری متولد شد. مادرش ام‌البنین، فاطمه، دختر حزام بن خالد است. علی(ع) به برادرش عقیل که عالم به انساب و اخبار عرب بود فرمود: برای من زنی را که فرزندانی شجاع بیاورد انتخاب کن. عقیل، فاطمه، دختر حزام را معرفی کرد و گفت: در عرب شجاع‌تر از پدران او کسی را نمی‌شناسم. علی(ع) با او ازدواج کرد و اولین فرزندی که از ام‌البنین به دنیا آمد عباس(ع) بود که او را به سبب زیبایی سیما، قمربنی هاشم لقب داده‌اند و کنیه او ابوالفضل است.

پس از عباس از ام‌البنین سه فرزند به ترتیب: عبدالله بن علی، عثمان بن علی و جعفربن علی متولد شدند. عباس بن علی چهارده سال با پدرش امیرالمؤمنین و بقیه عمر خویش را در کنار دو برادرش زندگی کرد و هنگام شهادت سی و چهار سال از عمر شریفش گذشته بود. او در شجاعت بی‌نظیر بود و هنگامی که بر اسب سوار می‌شد پاس مبارکش به زمین می‌رسید. وی ابتدا برادرانش را- که از پدر و مادر یکی بودند- به میدان مبارزه فرستاد تا کشته آن‌ها را ببیند و اجر مصائب آن‌ها را درک کند.(1)

از امام صادق(ع) روایت شده است که فرمود:

کانَ عَمُّنا العباسُ بن علی نافذُ البَصیرةِ، صَلبُ الایمان، جاهَدَ مَعَ ابی عبدالله(ع) وَ اَبلی بلاءً حَسَناً و مَضی شهیداً. عمویم عباس بن علی دارای بصیرتی نافذ و ایمانی محکم و پایدار بود و در رکاب امام حسین(ع) جهاد نمود و نیکو مبارزه کرد تا به شهادت رسید.

.................................................................................................

1. ابصارالعین، ص25.

.................................................................................................

____________________________________________________________

 

ص478

امام سجاد(ع) فرمود:

رَحمَ الله العباس فَلَقد ءاثر و اَبلی و فَدی اَخاهُ بنفسه حتی قُطعت یَداه فاَبدَ لهُ الله عزَّوجلَّ منهما جناحین یَطیر بهما مَعَ الملائکَةِ فی الجنَّة کما جَعَلَ لجعفربن ابی‌طالب و انّ للعباس عندالله تَبارک و تعالی مَنزلةً یَغبطُهُ بها جمیه الشُّهداء یوم القیامة.

خدا عباس را رحمت کند! او خود را فدای برادرش حسین(ع) نمود و ایثار کرد تا این که هر دو دست او قطع شد و خداوند به او همانند جعفرطیار دو بال عطا فرمود که در بهشت با فرشتگان پرواز کند. و برای عباس نزد خدای متعال منزلت و درجه‌ای است که تمام شهدا در قیامت به آن غبطه می‌خورند.(1)

شماری از تاریخ نویسان گفته‌اند: در روز عاشورا عباس بن علی(ع) هنگامی که تنهایی امام حسین(ع) را مشاهده نمود، نزد او آمد و گفت: آیا رخصت می‌دهی تا به میدان روم؟

امام حسین(ع) گریه شدیدی کرد و آن گاه فرمود: «ای برادر! تو پرچمدار و علمدار من هستی.» عباس گفت: ای برادر! سینه‌ام تنگ شده و از زندگی خسته شده‌ام و می‌خواهم از این منافقان خوانخواهی کنم. امام حسین(ع) فرمود: برای این کودکان کمی آب مهیا کن.

عباس به میدان آمد و سپاه کوفه را موعظه کرد و آن‌ها را از عذاب خدا ترساند، ولی اثر نکرد. از این رو بازگشت و ماجرا را به برادر گفت. در آن هنگام بود که فریاد العطش کودکان را شنید. بر اسب سوار شد و مشگ و نیزه خود را برگرفت و آهنگ فرات نمود. چهار هزار نفر از

.................................................................................................

1. همان، ص26.

.................................................................................................

____________________________________________________________

 

ص479

سپاه دشمن که بر فرات گمارده شده بودند او را احاطه کردند و هدف تیر قرار دادند. عباس آن‌ها را پراکنده کرد و هشتاد نفر از آنان را کشت تا وارد فرات شد. چون خواست مقداری آب بنوشد یاد عطش حسین و اهل بیت و کودکان او را از نوشیدن آب بازداشت. آب را ریخت و به قول برخی این اشعار را خواند:

ای نفس! زندگی بعد از حسین خواری و ذلت است. و بعد از او نمانی تا این ذلت را ببینی.

این حسین است که شربت مرگ می‌نوشد و تو آب سرد و گوارا می‌نوشی؟!

و مشگ را از آب پر کرد و بر شانه راست خود انداخت و راهی خیمه‌ها شد.(1)

پس از آن، لشکر کوفه راه را بر او بستند و از هر طرف او را محاصره کردند. عباس با آن‌ها پیکار می‌کرد و این رجز را می‌خواند:

هنگامی که مرگ فریاد زند از مرگ نمی‌هرام تا هنگام مقابله با شجاعان دشمن آنان را با شمشیر به زیر افکنم.

من نفس خود را حافظ و نگهدارنده پسر پیامبر قرار داده‌ام.

من عباسم که سمت سقایی دارم و در روز ملاقات بیم از مرگ ندارم.(2)

نوفل ازرق دست راست او را از بدن جدا کرد. عباس(ع) شگ را بر دوش چپ نهاد و پرچم را به دست چپ گرفت و این رجز را خواند:

والله انْ قَطَعتم یمنیی             انّی اُحامی اَبَداً عن دینی

وَ عَنْ إمام صادق الیقین           نَجلُ النَّبی الطاهر الأمین

.................................................................................................

1. بحارالانوار، ج45، ص41؛ ابصارالعین، ص40.

2. بحارالانوار، ج45. ص40.

.................................................................................................

____________________________________________________________

 

ص480

به خدا سوگند اگر دست راستم را جدا کردید، همواره حامی دینم خواهم بود.

و حامی امامی که در ایمانش صادق است و فرزند پیامبر پاک و امین است.

دست چپ حضرت را نیز همان ملعون از مچ جدا کرد. در نقلی دیگر آمده است که در آن هنگام حکیم بن طفیل که در پشت درخت خرما کمین کرده بود، شمشیری به دست چپ او زد و آن حضرت پرچم را به سینه خود چسبانید و این رجز را می‌خواند:

ای نفس! از کافران نهراس و به رحمت خدا شاد باش،

با پیغمبر که او مولای برگزیده خداست، اینان به ستم دست چپم را قطع کردند، پروردگارا! آن‌ها را به گرمی آتش بسوزان.

مشگ را به دندان گرفت، آن گاه تیری بر مشگ خورد و آب‌های آن فرو ریخت.

پس فرو برید بر او تیر تیز

مشگ شد بر حالت او اشک ریز

آن چنان گریید بر او چشم مشگ

تا که چشم مشگ شد خالی زاشک

و تیری دیگر بر سینه مبارکش اصابت کرد و بعضی گفته‌اند: تیر بر چشم آن حضرت نشست و برخی نوشته‌اند عمودی آهنین بر فرق مبارکش زدند که از اسب بر زمین افتاد و فریاد برآورد و امام(ع) را صدا زد.(1)

امام حسین(ع) خود را بر بالین عباس رساند و هنگامی که حال او را دید فرمود: «ألانْ أنکسر ظهری و قلَّت حیلَتی»؛ الان کمرم شکست و راه چاره به رویم بسته شد. و چون چشم تیر خورده و تن در خون تپیده عباس را بر روی زمین در کنار فرات دید، خم شد و در کنار او نشست و

.................................................................................................

1. قصه کربلا، ص348-350.

.................................................................................................

____________________________________________________________

 

ص481

زار زار گریست تا عباس جان سپرد. سپس او را به سوی خیمه برد.(1)

برخی گفته‌اند: امام حسین(ع) بدن عباس را به خاطر کثرت جراحات نتوانست از قتلگاهش به جایی که اجساد شهدا در آن جا بود حمل کند.(2)

نقل شده است که ام‌ابنین(3) مادر عباس(ع) و سه برادر بزرگوارش که همه در کربلا شهید شدند، پس از شنیدن خبر شهادت آن‌ها، روزها به قبرستان بقیع، بیرون از مدینه می‌رفت و در ماتم عزیزانش ندبه می‌کرد. زنان مدینه نیز گرد او جمع می‌شدند و با او هم ناله می‌شدند. وی آن چنان نوحه سر می‌داد و گریه می‌کرد که هر کس از آن جا می‌گذشت گریان می‌شد.

اشعاری از ام‌البنین در رثای حضرت ابوالفضل(ع) و دیگر پسرانش به این مضمون نقل شده است:

ای کسی که عباس را دید که بر گروه حریفان حمله‌ور می‌شد و به دنبال او فرزندان حیدر که به سان شیر قوی بودند حمله می‌کردند.

.................................................................................................

1. بحارالانوار، ج45، ص41 و 42؛ ابصارالعین، ص40.

2. دمعةالساکبة، ج4، ص324، قصه کربلا، ص350.

3. ام البنین مادر عباس بن علی(ع)، نامش فاطمه، دختر حزام بن خالدبن ربیعة بن عامر است.

روایت شده است که امیرالمؤمنین(ع) به برادرش عقیل که به انساب عرب عالم بود گفت: برای من همسری را انتخاب کن که فرزندانی شجاع و دلیر بزاید. عقیل گفت: با این بانو که از قبیله بنی‌کلاب است ازدواج کن؛ زیرا که در عرب شجاع‌تر از پدران او سراغ ندارم. از این رو امیرالمؤمنین(ع) او را به همسری برگزید.

فرزندان او عباس(ع)- که کنیه‌اش ابوالفضل و ملقب به قمربنی‌هاشم است- و عبدالله و جعفر و عثمان هستند که هر چهار تن در کربلا به درجه شهادت نایل شدند.

قوت ایمان این بانو را می‌توان از این قضیه داسنت که چون بشیر به مدینه آمد و خبر شهادت فرزندانش را یکی پس از دیگری می‌داد، ام‌البنین از او سؤال می‌کرد: مرا از ابی‌عبدالله الحسین خبر ده. چون خبر شهادت فرزندانش را به او داد ام‌البنین گفت: رگ‌های قلبم را پاره کردی، فرزندان من و هر کس زیر این آسمان سبز است فدای حسین باد! مرا از حسین آگاه کن. (تنقیخ المقال، ج3، ص70).

.................................................................................................

____________________________________________________________

 

ص482

به من خبر دادند که فرزندم سرش مجروح و دستش قطع شد. وای بر من بر فرزندم که بر سرش عمود وارد شد!

اگر شمشیر در دست داشتی هرگز کسی به تو نزدیک نمی‌شد.

دیگر مرا ام‌البنین صدا نزنید، زیرا مرا متذکر شیران بیشه می‌کنید. برای من فرزندانی بود که به آن‌ها خوانده می‌شدم (و به این خاطر مرا ام‌البنین می‌گفتند) و امروز دیگر مرا فرزندی نیست.

چهار فرزندی که همانند عقاب‌های تیز پرواز بودند و تمام آ‌ن‌ها شربت شهادت نوشیدند.(1)

 

عبدالله بن علی بن ابی‌طالب(ع)

عبدالله بن علی(ع)، مادرش فاطمه ام‌البنین است. وی هشت سال بعد از برادرش عباس بن علی ولادت یافت. شش ساله بود که پدرش امیرالمؤمنین(ع) به شهادت رسید و شانزده سال با برادرش امام مجتبی(ع) همزمان زیست و مدت بیست و پنج سال حیات برادرش امام حسین(ع) را درک کرد و در کربلا به شهادت رسید.

سیره نویسان گفته‌اند: هنگامی که اصحاب امام حسین(ع) و گروهی از خاندان آن حضرت به شهادت رسیدند، عباس(ع) برادرانش را که از مادر با وی یکی بودند به ترتیب سن فرا خواند و به آن‌ها فرمود: به پیش بتازید.

نخستین کسی را که برای مبارزه با دشمن فرا خواند، عبدالله بود. به وی فرمود: ای برادر! به میدان برو تا تو را در راه خدا کشته ببینم و در شهادت تو شکیبایی بورزم، که تو فرزندی نداری (که غم فرزند بخوری). عبدالله به میان آمد، رجز می‌خواند و شمشیر می‌زد و مبارزه

.................................................................................................

1. منتهی الآمال، ج2، ص586.

.................................................................................................

____________________________________________________________

 

ص483

می‌کرد تا آن که مردی به نام هانی بن ثبیت بر او حمله کرد و با شمشیر ضربه‌ای بر سر او وارد کرد و او را به شهادت رساند.(1)

 

عثمان بن علی بن ابی طالب(ع)

عثمان بن علی بن ابی طالب(ع)، مادرش فاطمه ام‌البنین است. چهارساله بود که پدرش علی(ع) به شهادت رسید و چهارده سال همزمان با برادرش امام مجتبی(ع) زندگی کرد. وی بیست و سه سال دوران حیات برادرش امام حسین(ع) را درک نمود و در کربلا در رکاب آن حضرت به شهادت رسید.

از امیرالمؤمنین(ع) روایت شده است که من او را به نام برادرم عثمان بن مظعون(2) نام نهادم.

سیره نویسان گفته‌اند: در روز عاشورا هنگامی که عبدالله بن علی بن ابی‌طالب به شهادت رسید. عباس، برادرش عثمان را فرا خواند و همان گونه که به برادرش عبدالله بن علی گفته بود، فرمود: ای برادر من میدان برو تا من تو را در راه خدا کشته ببینم و شکیبایی بورزم. عثمان به میدان نبرد شتافت و این رجز را می‌خواند: «من عثمان صاحب مفاخر هستم. بزرگ من علی، صاحب کردار پاک است.» در حین مبارزه بود که

.................................................................................................

1. ابصار العین، ص34.

2. عثمان بن مظعون، یکی از اصحاب بزرگ و جلیل‌القدر و از خواص حضرت رسول الله(ص) است. حضرت وی را بسیار دوست می‌داشت. او فردی بزرگوار، عابد و زاهد بود، به گونه‌ای که روزها روزه بود و شب‌ها به عبادت می‌ایستاد. عثمان بن مظعون در ذیحجه سال دوم هجری در مدینه وفات کرد. او اولین کسی است که در بقیع به خاک سپرده شد. روایت شده است که پیامبر گرامی اسلام پس از ارتحال او خم شد و او را بوسید و هنگامی که فرزند آن حضرت وفات کرد فرمود: به گذشتگان صالح خود عثمان بن مظعون بپیوند.

گفته شده است که دختران پیامبر کنار عثمان بن مظعون به خاک سپرده شده‌اند؛ زیرا حضرت هنگام دفن عثمان بن مظعون سنگی به عنوان علامت بالای قبرش گذاشت و فرمود: با این سنگ قبر برادرم را نشان می‌کنم و هر یک از اولادم که بمیرند، نزد او دفن می‌کنم. (منتهی‌الآمال، ج1، ص581).

.................................................................................................

____________________________________________________________

 

ص484

خولی بن یزید تیری به او زد و بر اثر جراحت بر زمین افتاد و مردی از بنی‌ابان او را به شهادت رساند و سر از بدنش جدا کرد.(1)

 

جعفربن علی بن ابی‌طالب(ع)

جعفربن علی بن ابی‌طالب(ع) مادرش فاطمه ام‌البنین است. وی دو سال بعد از برادرش، عثمان بن علی ولادت یافت. در دو سالگی پدرش، علی(ع) به شهادت رسید و دوازده سال از دوران حیات برادرش امام مجتبی(ع) را درک نمود و بیست و یک سال با برادرش امام حسین(ع) بود و در روز عاشورا در رکاب برادرش به شهادت رسید.

از امیرالمؤمنین(ع) روایت شده است که او را به نام برادرش جعفر به خاطر محبت زیادی که به او داشت نام نهاده است. گفته‌اند: پس از آن که برادرانش عبدالله و عثمان به شهادت رسیدند، عباس بن علی(ع) برادرش جعفر را برای مبارزه با دشمن فرا خواند و به او گفت: به پیش برو و مبارزه کن تا همان طور که شهادت برادرانت را مشاهده کردم و شکیبایی ورزیدم، در شهادت تو هم شکیبایی بورزم.

جعفر به پیش رفت و با دشمن به مبارزه برخاست و شمشیر می‌زد و رجز می‌خواند: «من جعفر، صاحب مراتب هستم، فرزند علی نیکو خصلت و صاحب کرم.» و مبارزه می‌کرد تا آن که خولی بن یزید بر او حمله کرد و او را به شهادت رساند. برخی قاتل او را هانی بن ثبیت نوشته‌اند.(2)

.................................................................................................

1. ابصارالعین، ص34.

2. همان، ص35.

.................................................................................................

____________________________________________________________

 

ص485

 

ابوبکربن علی(ع)

ابوبکربن علی(ع) مادرش لیلی، بنت مسعودبن خالد است که در کربلا حاضر بود و مردی از همدان او را به شهادت رساند. از مداینی روایت شده است که او را در جویی کشته یافتند و معلوم نشد قاتل او چه کسی بوده است.

در «مناقب» ابن شهر‌آشوب آمده است که ابوبکربن علی(ع) برای مبارزه به میدان نبرد رفت و پیوسته رجز می‌خواند و می‌‌جنگید تا زجربن بدر و به نقلی عقبه غنوی او را به شهادت رساند.(1)

         


 

نوشته شده توسط عباس در شنبه سوم آذر 1386 ساعت 5:46 بعد از ظهر موضوع | لينک ثابت