از خيمه گاه زخمی آب
دود حريق العطش تا عرش می رفت
_ امداد را _ پيچيده در شولای طوفان
مردی
به نام آبی دريا
به شط زد ....
***
دستی نهانی
لوحی مخطط را برآورد
نامی تناور را به رنگ سرخ
خط زد...
آن گاه در عرش
آيينه ی چشم ملايك موج برداشت

 
ابراهيم علیه السلام به سرزمين كربلا رسيد. آرام آرام با مركبش مي‌گذشت كه ناگهان به گودال قتل‌گاه رسيد و اسب، او را به زمين زد. ابراهيم علیه السلام زبان به استغفار گشود و عرض كرد: خدايا! از من، چه خطايي سر زده است كه به اين بلا دچار شدم؟
جبرئيل نازل شد و عرض كرد: «اي ابراهيم! از تو گناهي سر نزده است. در اين سرزمين، فرزند آخرين فرستاده خدا، ـ محمدبن عبدالله ـ را به قتل مي‌رسانند...

                               


 

نوشته شده توسط عباس در پنجشنبه یازدهم بهمن 1386 ساعت 7:42 بعد از ظهر موضوع | لينک ثابت